تکرار پشتِ تکرار،تنهایی است و تردید

تکرار پشتِ تکرار،تنهایی است و تردید
دردا ،گذشته ها را، با او نشد که خندید
پیسی گرفته فصلِ انگیزه ها و رویا
در قبضه ی گمانِ ، بود و نبودش اینجا
با من نگو " غریبه " ، از اشتیاق آغاز
ماییم و بستهِ بالِ ، نرفته های پرواز
از منجلابِ اجبار ، سر می کشد زبانه
تکرار شد مکرر قحطی گرم " شانه "
فتوای جانفزای ، سهم سخیف زنجیر
در دل نموده جاری شط العذاب تقدیر
گویا نبوده هرگز ، این عشق باب میلی
لعنت به کفر بعد از ،منجر شدن به مجنون
دیدگاه ها (۷)

زیباییِ تمامِ چیزها در گروِ خودخواستگی‌شونه، جایی که تلاش بر...

سلام بر زن، آرام بنویسیدش،با دل،با لب،با گرمایی که از جان می...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط