از نگاه روی تو ، دل سیر مےگردد مگر

از نگاه روی تو ، دل سیر مےگردد مگر
آخر آدم با تو باشد ، پیر مےگردد مگر

با نگاهےقلب من را کرده اےمال, خودت
شهر با یک حمله اےتسخیر مے گردد مگر

لحظه ے دیدار عکست نیز خشکم مےزند
بےطناب، این دست و پا زنجیر مے گردد مگر
عاشقم ،
باشے،
نباشے ،
سرد باشےیا که گرم
حس عاشق لحظه اے تغییر مےگردد مگر

در میان حس من،
هر واژه عاجز مانده است
آتش دل با سخن تعبیر مےگردد مگر...!!!
دیدگاه ها (۱)

──• ⌞𝐌𝐚𝐬𝐤⌝ •──نـقــاب⁹⁰قلبم محکم به سینه می‌کوبید.+منظورت چی...

رمان: وصلتِ آتش و یخقسمت سوم: اولین شبِ نمایش قرار شد که برا...

زانو خواهید زد؛ از والرین تا روبیو و تکرار تاریخ!✍ سید علیرض...

فیک تهیونگ درخواستی لحظه ی دیدار با تو ایدیتورم : @karlyk...

نمیبخشمت p.22

پارت ۳(در عمق نگاه تو)برای لحظه‌ای باکوگو چیزی برای گفتن ندا...

قصه نوزدهم: یاران امام حسین (ع) (بخش اول)

پارت ۲۵حسنا نگاهی به دستِ دراز شده‌ی سامان انداخت. انگار یک ...

ادامه ی فصل سوم 👇🫠خوش اومدین،» جونگ‌کوک با صدایی گرم و مهربا...

فاصله یک لبخند تا جنون

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط