من بر خلاف شهر می جوشم
من بر خلاف شهر می جوشم
برخلاف آسمان می دمم
من برخلاف درختان می رویم
هزار بار کلماتم را بر روی کاغذ می ریزم
تا میخ آهنین شعرم را
در سینه ی انسان فرو کنم
از اتاق تاریک خانه ی خود
ماه را می نگرم
افسوس که برای شاعر بودن
شعری باقی نمانده است
جز درد تلخ زندگیم.......
برخلاف آسمان می دمم
من برخلاف درختان می رویم
هزار بار کلماتم را بر روی کاغذ می ریزم
تا میخ آهنین شعرم را
در سینه ی انسان فرو کنم
از اتاق تاریک خانه ی خود
ماه را می نگرم
افسوس که برای شاعر بودن
شعری باقی نمانده است
جز درد تلخ زندگیم.......
- ۷۶۹
- ۰۱ اسفند ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط