من بر خلاف شهر می جوشم

من بر خلاف شهر می جوشم
برخلاف آسمان می دمم
من برخلاف درختان می رویم
هزار بار کلماتم را بر روی کاغذ می ریزم
تا میخ آهنین شعرم را
در سینه ی انسان فرو کنم
از اتاق تاریک خانه ی خود
ماه را می نگرم
افسوس که برای شاعر بودن
شعری باقی نمانده است
جز درد تلخ زندگیم.......
دیدگاه ها (۴)

صبوری را خوب به من آموختی...خدای مهربانم...و هرچه که از سوی ...

ذکر روز یکشنبه یا ذَالجَلالِ و الاِکرام,(ای صاحب شکوه و بزرگ...

دنبال آرامش نباشخودت آرامش را بساز...نزار بدبختی بهت روی بیا...

یک نفر هست که پنجره هانرم و آهسته مرا می خواندگرمی لهجه بارا...

تکاپو پارت 26 = پناهگاه میان سایه ها

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط