وقتِ لب وا کردن و از دل تمنا کردن است

وقتِ لب وا کردن و از دل تمنا کردن است
دست بر دامن شدن حلِ معما کردن است
تا که مادامی نهان گردی از این چشمان خیس
کار دل غم خوردن است و درد حاشاکردن است
ای طبیب حال بیمارم پرستاری بکن
از دلِ غم دیده که وقت مداوا کردن است
قلب زار و خسته را کز زندگانی شد برون
زندگی بخشا که بار دیگر احیا کردن است
تا سحر امیال رویت خاطرم آرم که چون
شب بدور از روی تو بیهوده فردا کردن است
راز دارد این لب خندان و چشمت نازنین
جان فدای چشم تو این چه تماشا کردن است
دیدگاه ها (۷)

ندارم   باور   این   گونه  بماندقناری   بر  دل   ویرانه  خوا...

تمام کوچه را رفتم، شبی بازو به بازویتدلم می‌خواست خان باشی و...

تو را  دیدم  ندیدی  نیمه جانتنشسته   گَردِ  پیری   بر   لبان...

دلبرا ! بازا که باغت را ، چراغانی کنم کوچه کوچه در مسیرِ عش...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط