جنون مافیا

جنون مافیا
☆part45S1☆

فلش بک
ویو ته
کل شب نتونستم بخوابم....درگیر بودم با خودم با مهمونی فردا شب...جین برادر منه(باهم برادرن)نمیتونم تنهاش بذارم....جین احمق با این قانونات... ۳۳سالته از خودت خجالت بکش مرد....
به هرحال،به نتیجه رسیدم از سوجین بخوام باهام بیاد....
صبح به عمارت میرم!
پایان فلش بک


وارد عمارت شد...تقریبا سوت و کور بود...
دنبال اجوما میگشت که با دیدن پیشبند گل گلی قدیمی و قدیمی تن اجوما صداش زد...
ته: اجوما
اجوما: تهیونگ پسرم..اینجا چیکار داری
ته: دنبال سوجین میگردم
اجوما: این دختر هنوز از خواب پا نشده؟
صبح رفتم دم در صداش زدم ولی درو باز نکردم... دیشب تا نصفه شب کار می کرد
برو بیدارش کن
ته: باشه پس...
تهیونگ با تردبد سمت اتاق خدمتکارا رفت
در سفید اتلق سوجینو باز کرد که با جای خالیش مواجه شد
ته: سوجین...
نبودش...نه توی حمام و نه توی راهرو!

ته: اجوما نیستش....یوقتی نرفتی جایی رو تمیز کنه؟
اجوما: نه عزیزم همیهش میاد اول صبحانه میخوره نگه میشه وا بیا شاید اتاق اشتباهی رفتی

اجوماهم از نبودش یکم تعجب کرد.

ته: باهش اجوما اشکالی نداره...شاید رفته بیرون من میرم توی باغ پیش هیونجین....منتظرش میمونم

اجوما: باشه پسرم


تهیونگ با خیال خوش بیرون رفتوهمراه هیونجین راه میرغت و حرف میزدن...
همینطور که مشغول بودن کم کم خورشید گرگای زیادشو داشت نشون میداد...تهیونگ از نیومدن سوجین تا این وقت ظهر متعجب بود...
زنگش زد.
همینطور که راه میرفت صدای زنگی به گوشش رسید
ته: هیونجین صدا گوشی نیست؟
هبونجین دستگاهش که باهاش برگارو میچیدو خاموش کرد
هبونجین: ها؟

تهیونگ دوید سمت بوته ها و با چیزی که دید خون به مغزش نرسید

بدن بی جون دختر اونورتر بود...رنگش سفید بود مثا گچ...بدنش سرد سرد بود!


هیونجین: ای.. این
تهیونگ: در عمارتو باز کن بدو

با تمام قدرت به عمارتت رسوندش... در با شدت به دیوار خورد اما اصلا توی این هیاهو شنیده نمیشد
تهیونگ زود با دکتر شخصیشون تماس گرفت چون بیمارستان جای مناسبی برای ما.فیا ها نبود!

اجوما فقط با تعحب نگاه میکرد... چشماش پر از نگرانی بود و خودشو سرزنش میکرد


وقتی دکتر رسید سریعا به سمت اتاق سوجین رفت

دکتر: لطفا برید بیرون... فصا باید خالی از تنش باشه

بعد از نیم ساعت الاخره دکتر کارش تموم شد
از در بیرون اومد
اجوما: د..دکتر!
تهبونگ: چیشده... چشد؟
دکتر: متاسفانه ماده تقریبا سمی به بدنشون تزریق شده بود با ترکیب داروی بی هوشی
شاید اگر کمتر یکساعت دیگه توی اون هوا و اون شرایط میموند زنده بودنش رو تضمین نمیکردم...
تقریبا خون داشت توی بدنش لخته میشد

تهیونگ: آه خدای من.....باشع ممنون میتونی بری
دیدگاه ها (۹)

جنون مافیا ☆part46S1☆ وارد اتاق سوجین شدتهیونگ کنار تخت نشست...

جنون مافیا ☆part47S1☆جین: جیمین چرا نیومده هنوز؟ ته: با این...

جنون مافیا ☆part44S1☆ویو سواماتم برده بود... همیشه ادعا میک...

جنون مافیا ☆part43S1☆ سوا*چشام پر از خواب بود سرمو به شیشه ت...

جنون مافیا ☆part39S1☆عمارت*اجوما: دخترا زودباشین دیگه دیره.....

پارت 6 بعد یک قرن چون حوصلم نمیشد نمینویشتمپارت 6 ویو ته بعد...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط