سلام مولای مهربانم

سلام مولای مهربانم

مهدی بیا که رفتنیَم، راهِ چاره نیست

جُز تو، به آسمان ولایت ستاره نیست

آبی به کامِ خُشکِ منِ تشنه لب رسان

در کارِ خِیر، حاجتِ هیچ اِستخاره نیست

بِنشین کنارِ بسترم ای میوه ی دِلَم

فُرصت به قَدرِ دیدنِ رویت دوباره نیست

آه از دَمی که حضرتِ حیدر به خانه دید

در گوشِ مادرم اثر از گوشواره نیست

مهدی بِدان که بِینِ مُصیباتِ کربلا

جانسوزتر زِ حَلقِ پاره ی آن شیرخواره نیست

جَدّ غَریبِ من، بَدَنَش پاره پاره شُد

امّا بِه گِردِ من خَبَری از سَواره نیست
دیدگاه ها (۳)

ﺭﺧﺖ ﺳﯿﺎﻩ ﺩﺍﻍ ﭘﺪﺭ ﮐﺮﺩﻩ ﺍﯼ ﺗﻨﺖﻗﺮﺑﺎﻥ ﺭﯾﺸﻪ ﻫﺎﯼ ﺷﺎﻝ ﮔﺮﺩﻧﺖﺁﻣﺎﺩﻩ ﻣﯽ...

سامره امشب تماشایی شدهجنت گل هـای زهرایی شدهلحظه لحظه، دسته ...

مسیر روضه ام امشب به سامرا افتادعزیز فاطمه در هجره بی صدا اف...

سلام مولای غریبمگفتند صبح آمدنت صبح دیگری‌‌ستصبحی که در ادام...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط