کودک که بودم،

کودک که بودم،
وقتی‌ زمین میخوردم،
مادرم مرا می‌بوسید،
تمام دردهایم از یادم میرفت...
دیروز زمین خوردم، دردم نیامد،
اما...
به جایش تمام بوسه‌های مادرم به یادم آمد.....
مادرم روزت مبارک
دیدگاه ها (۱)

او، بازمانده‌ی خانواده‌ی مقیمی و عزیزی است...می‌گوید:«من برا...

✦ اولین گناه ✦فصل هشتم: صبحی که هیچ‌کس انتظارش را نداشت---نی...

✦ اولین گناه ✦فصل بیست‌ودوم: ماه و زخم‌ها---او رفت. در را کو...

The Secret Between Light and the Stageپارت 9نارا: منم همین ک...

پارت ۶هاشیراما با یک سینی شربت آمد داخل . کمی بازیگوشانه گف...

قسمت ۶

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط