دلم کمی کودکی می‌خواهد...

دلم کمی کودکی می‌خواهد...
از همان روزهایی که زندگی رنگ و بوی دیگری داشت...
روزهایی که نشستن دانه برف کوچکی پشت پنجره‌ی خانه، دلیلی برای خنده‌ها و قهقهه زدن هایمان می‌شد...
همان روزهایی که پاییز را با راه رفتن بر روی برگ‌های خشک شده و صدای خش‌خش آن‌ها می‌شناختیم، نه قدم زدن‌های تنهایی و اشک‌های زیر باران...
روزهایی که بزرگ‌ترین حسرتمان پشت ویترین اسباب بازی فروشی جا خوش کرده بود، نه حسرتی که این روزها در ویترین خانه‌ی دیگری ست...
دلم همان روزهایی را می‌خواهد که صدای درختان و گل‌ها چنان رسا بود که با صدای عشقشان، فرشتگان را به کنار ما می‌آوردند...
این روزها عجیب دلم کودکی می‌خواهد..‌.

😔 🍂 😔 🍂
دیدگاه ها (۲۱)

خدایامیدانم که هستی و میشنوی صدای کسی را که جز تو درمانی برا...

💛 دلنوشته😔 #بانو_جاننمی توانی همه چیز را کنترل کنیگاهی ف...

.soori..❤ و اما پاییزبا تورنگِ دیگری گرفت... 🍁 🍁 🍂 🍁 🍂 🍁 🍂 🍁...

soori..❤ 🍂 خدایـا! گاهی مرا در آغوش بگیر، وقتی در محاصره‌ی م...

خواب رویایی part: ۶ ...

آفتاب بر دیوارهٔ شرقی آپارتمان ها ، در مجاور دریا می‌تابد  ب...

پارت ۱۲کاکاشی سر جایش خشکش زده بود. سکوت، فقط صدای باد و خش ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط