خسته ، تنها و هراسان رفتم

خسته ، تنها و هراسان رفتم
ماه دی ، فصل زمستان رفتم
در سرم فکر سروسامان بود
نگرفتم سروسامان رفتم
با خودم هیچ نبردم ، جز این
روح تا خرخره داغان ، رفتم
آسمان ابری دریا طوفان
بغض در حنجره پنهان رفتم
یک دل و یک چمدان دار و ندار
دلشکسته ، زیر باران رفتم
عاقبت میشنوی صبحی سرد
من از این شهر پریشان رفتم
پشت سر هرچه که پل بود شکست
پیش رو جاده ی تهران ... رفتم !
دیدگاه ها (۳)

چقدر تلخ شده ای این روزها ... قندهایت را در دل چه کسی ،آب می...

آرزوهایم ...هوایی شده اند ... !!!مدام بر باد می روند ... !!!

در هر غروب از این روزها ...یک جای خالی درون قلبم جوانه میزند...

حال منم خرابه ... !

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط