part 28

part 28
边儿了没有理发饿饿共看i咯有
💗🌷💗🌷💗🌷💗🌷💗🌷💗🌷💗🌷💗🌷💗🌷💗🌷💗🌷💗🌷
بل از اونور دید که همه دارن به ارورا توجه میکنن بل خنده عربده کشید و گفت: داداشی بستنی موخوامممم
ران : باشه خوشگلم الان بهت میدم
بل : مرسی داداشیییییی
ران اومد و کنار بل نشست و بهش بستنی داد و کلی خندیدن
ارورا به آرام و الکسندرا اشاره کرد که برن تو اتاق حرف بزنن
رفتن تو اتاق و یهو آرورا خیلی عصبی شد و گفت : خدایا دارم دیونه میشم بل از من متنفره!!!
آرام و الکسندرا آرورا رو بغل کردن و آرام گفت : داش آروم باش اون فقط بچه اش.
آرورا: آره ولی خیلی رومخم میره( 🔪😊)
آرام: اهم آروم باش اون فقط محبت نیاز داره
آرورا : خیلیه خب.....خب بریم پاسور بازی کنیمممممممم
آرام رنگش پریده بود ولی خودش متوجه نشده بود
الکسندرا: ام....ارام؟ چرا رنگت پریده؟؟؟
آرام: وات؟ جانم؟ * به دستش نگاه کرد*
آرام ری اکشنی نشون نداد و گفت: چیزی نیست ی چیز عادیه نگران نباشید
آرورا : مطمئنی؟؟؟
آرام: آره بابا من همیشه اینجوری میشم
الکسندرا به آرام ی دورایاکی داد :این رو بخور فشارت افتاده
آرام دورایاکی رو خورد حالش خوب شد و گفت: مرسی که نگرانم هستید بچه ها 😊🌸
آرورا و الکسندرا : خواهش میکنیم♡☆
بل پشت در همه چیز رو شنید و زیر لب گفت: خدایا من میخوام اون آرورا رو بکشم....ولی اون دوست ارامه......لعنتی!!
🔪🌨🔪🌨🔪🌨🔪🌨🔪🌨🔪🌨🔪🌨🔪🌨🔪🌨🔪🌨🔪🌨🔪
تا پارت بعد بای باییی
دیدگاه ها (۱۶)

part 29头色额有人发出💣🤍💣🤍💣🤍💣🤍💣🤍💣🤍💣🤍💣🤍💣🤍* پنج سال گذشت *اتفاق های عج...

هانما به عنوان دوست پسرت چجوریه؟🤔بریم ببینیم !💛⭐💛⭐💛⭐💛⭐💛⭐💛⭐💛⭐...

part 27边儿里我饿了看i旅游🔪☠🔪☠🔪☠🔪☠🔪☠🔪☠🔪☠🔪☠🔪☠🔪☠🔪☠🔪آرام با آرورا خیلی ر...

part 26都有顽童头跌?🐤🐣🐤🐣🐤🐣🐤🐣🐤🐣🐤🐣🐤🐣🐤🐣🐤🐣🐤مایکی یهو آرام رو بوسید و آ...

پارت ۵۷:همدم غم های بی پایان(تهیونگ)سولار رو بیشتر به آغوشم ...

همانند هوا شب شد ،، از اینکه این کتاب طراحی را داشت خیلی خوش...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط