قطب های مخالف همدیگرو جذب میکنن.

قطب های مخالف همدیگرو جذب میکنن.
part: ₂
روز خوبی برای جیمین بود هر چند نتوانست دوستی پیدا کند.با ذوق و شوق در خیابان ها و کوچه ها میدوید به خانه که رسید همه اتفاق هایی که امروز برایش رخ داده بود را برای مادرش تعریف کرد مادرش هم با علاقه به حرف های پسرک کوچولو و زیبایش گوش میداد. جیمین همیشه حسرت یک خانواده گرم در دلش مانده بود.همیشه حسرت می‌خورد یک پدر داشته باشد.درست است که او پدر داشته است ولی پدر واقعی نه.پدرش به آنها خیانت کرد او با یک دختر به آمریکا رفت. برای جیمین و مادرش پذیرفتن این حقیقت دشوار بود ولی الان از آن ماجرا ۸ سال می‌گذرد و آن دو مادر و پسر با هم کنار می آیند.بعضی اوقات مادر جیمین مجبور است او را تنها بگذارد و به شرکت برود و شبانه روز کار کند تا به او زندگی خوبی را هدیه دهد هم برایش مادر شود هم پدر.
او با چند سال پس انداز توانست یک خانه خوب در تایلند بخرد تا از کره آن خانه نفرت انگیز که از هر یک از نقطه آن خانه خاطراتش با پدرش به یادش می آورد دل بکنند.
جیمین امیدوار بود همه چیز درست شود.
___
_وااااااای یونگی نمیدونی چه پسر خوشگل و کیوتی بود.دعا کن بابا چیزی تو کلش نباشه چون مثل یونا بهش نگا می‌کرد بهش چشمک میزد و چشمش همش رو باسن اون کیوت بدبخت بود.
_اینطور که تو گفتی اون خیلی چیزا تو کلش داره ممکنه..
حرفش با باز شدن در نصفه ماند.خدمتکارشان بود
_اربابان جوان.شام حاضره.
_خانم کیم.لطفا در بزنید.
_اوه،ارباب من رو ببخشید.
دیدگاه ها (۵)

قطب های مخالف همدیگرو جذب میکنن.part: ₄کلاس به اتمام رسید و ...

قطب های مخالف همدیگرو جذب میکنن.part: ₅جیمین یه هودی سفید با...

قطب های مخالف همدیگرو جذب میکنن.part: ₁میدوید و میدوید و کوچ...

این دو بشر رو نمیتونم..

داستان زندگی ماکومو پارت ۲

داستان زندگی ماکومو :پارت ۱

قبل اینکه کیتی توی اپیزود ۸ رو بزارم باید یک توضیحی درباره زندگی قبلیش بدم

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط