PART
֗ ֗ ִ ۫ ˑ ֗ ִ ᳝ ࣪ ִ ۫ ˑ ֗ ִ ۫ ˑ ֗ ִ ᳝ ࣪ ִ ۫ ˑ
#PART_191🎀•
دلبر كوچولو
-این به تو ربطی نداره
-ربط داره داداش
پوزخندی زد
-عشق باعث شده از همه کارات جا بمونی این نیم وجبی جتی تا دستشوییت هم با خودت ببری
-هیچ عشقی نیست مؤظفم نیستم به تو جواب پس بدم
-اکی داداش بزرگتر هر جور میدونی ولی تصمیمت بگیر یا عمارت یا تهران چون این عمارت بدون تو و بدون دخالت من با طویله فرقی نداره
و از بغلم گذشت
اینطوری فایده نداشت
رفتارم با دیانا باعث سو تفاهم همه شده بود باید درست میشد
به سرعت داخل عمارت شدم و سمت اتاقم رفتم
-چرا انقد دیر اومدی فکر کردی من مسخرتم یابو
دلیل اینهمه گستاخی بها دادن به این موجود بود
-برو بیرون میخوام بخوابم
-ولی تو...
-بعدا صحبت میکنیم برو
#دیانا
با برخورد سرد ارسلان غمگین بیرون رفتم
و نگاهم به نیکا افتاد که گوشه اشپزخونه نشسته بود و غمگین اشک گوشه چشمشو پاک میکرد
با مشت محکم پشت کمرش زدم
-آخ وحشی نکن خب
اشکش بیشتر شدت گرفت
-یعنی میگی اینهمه گریه برای ضربه من به کمرته؟
سری تکون داد
-ایا گوشای من مخملیه یا تو فکر کردی خودت باهوشی اسکول خانم
-شوخی نکن دیانا حوصله ندارم
اشارهای به اتاق امیر کردم
-بخاطر اون بی مغز؟
-درست صحبت کن راجبش
احمقی نثارش کردم
-باور کن رفیق اون ادما نمیفهمن احساسات چیه
-تو عاشق نشدی نمیدونی چیه پس نظری نده دیانا
عصبی نگاهش کردم
-از ادمایی که فقط به خودشون حق میدن خوشم نمیاد.
#PART_191🎀•
دلبر كوچولو
-این به تو ربطی نداره
-ربط داره داداش
پوزخندی زد
-عشق باعث شده از همه کارات جا بمونی این نیم وجبی جتی تا دستشوییت هم با خودت ببری
-هیچ عشقی نیست مؤظفم نیستم به تو جواب پس بدم
-اکی داداش بزرگتر هر جور میدونی ولی تصمیمت بگیر یا عمارت یا تهران چون این عمارت بدون تو و بدون دخالت من با طویله فرقی نداره
و از بغلم گذشت
اینطوری فایده نداشت
رفتارم با دیانا باعث سو تفاهم همه شده بود باید درست میشد
به سرعت داخل عمارت شدم و سمت اتاقم رفتم
-چرا انقد دیر اومدی فکر کردی من مسخرتم یابو
دلیل اینهمه گستاخی بها دادن به این موجود بود
-برو بیرون میخوام بخوابم
-ولی تو...
-بعدا صحبت میکنیم برو
#دیانا
با برخورد سرد ارسلان غمگین بیرون رفتم
و نگاهم به نیکا افتاد که گوشه اشپزخونه نشسته بود و غمگین اشک گوشه چشمشو پاک میکرد
با مشت محکم پشت کمرش زدم
-آخ وحشی نکن خب
اشکش بیشتر شدت گرفت
-یعنی میگی اینهمه گریه برای ضربه من به کمرته؟
سری تکون داد
-ایا گوشای من مخملیه یا تو فکر کردی خودت باهوشی اسکول خانم
-شوخی نکن دیانا حوصله ندارم
اشارهای به اتاق امیر کردم
-بخاطر اون بی مغز؟
-درست صحبت کن راجبش
احمقی نثارش کردم
-باور کن رفیق اون ادما نمیفهمن احساسات چیه
-تو عاشق نشدی نمیدونی چیه پس نظری نده دیانا
عصبی نگاهش کردم
-از ادمایی که فقط به خودشون حق میدن خوشم نمیاد.
- ۵.۴k
- ۰۷ خرداد ۱۴۰۳
دیدگاه ها (۱۶)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط