اندر این شهر کسی محرم اسرارم نیست

اندر این شهر کسی محرم اسرارم نیست
هیچ کس همدم این قلب گرفتارم نیست

از ازل قسمتم از عشـق غم و نسـیان بود
در ره عشـق کسی یاور و دلـدارم نیسـت

من و این خاطــر دلتنـگ هـمین ما را بس
مرهمی بهر دل خسـته و تبـدارم نیسـت

من که با گریه ی هــر رهگـذری گرییــده
ولی افسوس کسی در پی دیدارم نیست

دسـتی از غیــب بـه فـریـاد دل زارم رس
رمـقـی در تن این پـیـکـر بیــمارم نیـست
دیدگاه ها (۷)

تو که هستی در کنارم با تو هر دم در بهارممهربان یارم...

نازنینم دستهایت گرمی دستان کیست؟نوشداروی لبانت مرهم و درمان ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط