یک شب به مولایم حسین

یک شب به مولایم حسین
گفتم چرا قلبم دگر
بر تار زلفت گیر نیست

سر بر زمین افکند و گفت
خود کرده را تدبیر نیست


گفتم که دیگر گوییا
افتاده ام از چشم تو

با غم نگاهم کرد و گفت
مولا ز نوکر سیر نیست....


یا حسین(ع
دیدگاه ها (۴)

عاشقانه های شبنم

آخرین امیداین دست‌های خالی ما را رها مکنما را حساب کن ز میان...

هَـوَلِـتَـم دُخـتَـر>>👧🏻🌶#پارت_7منه لعنتی داشتم چه غلطی میک...

★彡   Part 17 彡★ صبح، با برخورد مستقیم نور خورشید از خواب بید...

#سه_و_سه_دقیقه𝑷𝒂𝒓𝒕 : ¹³ویو لیلی ___بعد از کافه…همه رفتیم سمت...

محمد زکریا طبیب رازی راکه فیلسوف عجم بود و اوستاد عرببه فن ف...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط