دلـــم برایش تنگ میشود...
دلـــم برایش تنگ میشود...
غصه میخورم.....
هر روز اورا دست در دست کس دیگه ای میبینم....
سکووت میکنم....
سکووت....
میروم خانه.....
بغضم را تحمل میکنم تا شب....
میروم جای همیشگی....
جایی که هر روز فقط ان دو دردم را میفهمن...
بالشت خیسم ....
بالشتی که هر شب خیس از اشک هایم است...
و....
پتویم....
پتویی که این روزها .....
سرپوشی بر روی تمام اشک هایم است..
دیشب دیدمش......
مانند هر روز زیبا بود...
اما مرا نگاه نکرد..
خطا کردم..
اما فقط به خاطر خودش..
معبودم بعد از خداااس...
هر شب با صدای ترانه ها به خوااب میروم ...
اما دم دمای صبح....
هنسفری هایم نیز خیس از اشکن ...
ان ها نیز شاهد اشک هایمن ...
اما چه فایده..
وقتی او نمیبیند...
m.a(m)
خووشحال میشم نظرتونو در رابطه با این متن بگین...
غصه میخورم.....
هر روز اورا دست در دست کس دیگه ای میبینم....
سکووت میکنم....
سکووت....
میروم خانه.....
بغضم را تحمل میکنم تا شب....
میروم جای همیشگی....
جایی که هر روز فقط ان دو دردم را میفهمن...
بالشت خیسم ....
بالشتی که هر شب خیس از اشک هایم است...
و....
پتویم....
پتویی که این روزها .....
سرپوشی بر روی تمام اشک هایم است..
دیشب دیدمش......
مانند هر روز زیبا بود...
اما مرا نگاه نکرد..
خطا کردم..
اما فقط به خاطر خودش..
معبودم بعد از خداااس...
هر شب با صدای ترانه ها به خوااب میروم ...
اما دم دمای صبح....
هنسفری هایم نیز خیس از اشکن ...
ان ها نیز شاهد اشک هایمن ...
اما چه فایده..
وقتی او نمیبیند...
m.a(m)
خووشحال میشم نظرتونو در رابطه با این متن بگین...
- ۲.۰k
- ۲۲ آبان ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۴۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط