part¹²🍷⏳
part¹²🍷⏳
تهیونگ « بالاخره روزی میرسه که اون روی واقعیش رو نشون بده! اون موقع سویون اولین هدف کوک قرار میگیره. .. برای همینه که نمیشه به ادما اعتماد کامل کرد!
سویون « لطفا تحت هیچ شرایطی نزارین کوک بدون اجازه خارج بشه... اگه کاری داشت به خودم بگید برم اونجا ولی در رو باز نکنید حتی اگه صدای بدی شنیدین
هجین « سویون حالت خوبه؟ تا چند وقت پیش میگفتی اذیتش نکنیم الان میگی بازداشت باشه؟
سویون « اگه اون موقع شک داشتم مجرم باشه الان مطمئنم! باید اعتراف کنم بازیگر خوبیه ولی نه برای یه مدت طولانی
*زنگ خوردن گوشی
_درحالی که مسیر اتاقش رو در پیش گرفته بود تلفنش رو از جیب لباس فرمش خارج کرد و با دیدن اسم تهیونگ بلافاصله تماس رو برقرار کرد
سویون « چی شده سرهنگ کیم خودشون تماس گرفتن؟
تهیونگ « مراقب باش!
سویون « چرا؟
تهیونگ « بازیگری که تمام این مدت هممون رو بازی داده زرنگ تر از این حرفهاست شک نکن وقتی بفهمه بهش شک کردی میاد سراغت....
سویون « .....
تهیونگ « میشنوی چی میگم سویون؟
سویون « ا.. اون اینج...
کوک « فرمانده مشکلی نداری چند روز خانم دکتر رو قرض بگیرم؟
تهیونگ « لقبی که داری واقعا برازنده اته جئون جونگ کوک
کوک « اینو یه تعریف در نظر بگیرم؟
تهیونگ « با سویون کاری نداشته باش! خودت خوب میدونی اون هیچ کاره اس
کوک « برای مهار تو بهش نیاز دارم!
*قطع کردن تماس
تهیونگ « لعنتیییی *باداد
جیمین « چی شده ته؟؟؟؟
تهیونگ « کوک سویون رو گروگان گرفته!
جیمین « چی؟؟؟؟؟؟؟؟ همین دو ساعت پیش.....
تهیونگ « نباید به سویون میگفتی! نمیدونی به محض اینکه احساس خطر کنه حمله رو انتخاب میکنه؟
سویون « وقتی وارد اتاق شدم و کوک رو دیدم زبونم بند اومده بود.... دیگه لباس های آبی بیمارستان رو به تن نداشت...پسری که با کت و شلوار مشکی مقابلم نشسته بود هیچ شباهتی به هیونی نداشت که تمام این مدت مراقبش بودم! چشماش حالا اونقدر سرد و بی روح به نظر میرسید که سرمای وجودش به منم منتقل میشد
کوک « سلام دکتر شین!
_انگار دو تا ادم متفاوت بود.... پسر ترسناک مقابلش رو اصلا نمیشناخت! بی توجه به لرزش سویون گوشی رو از دست قاپید و بعد از به پایان رسوندن مکالمه باب میل خودش تماس رو قطع کرد
کوک « این پیش من میمونه تا یه وقت به سرت نزنه از تهیونگ کمک بگیری! *لبخند
سویون « بزار من برم... ا.. اصلا نگه داشتن من چه فایده ای برای تو داره؟
کوک « برای مهار تهیونگ بهت نیاز دارم عزیزم.....
*در اوردن اسلحه
کوک « الانم دختر خوبی باش و بدون سروصدا همراه من بیا.... تو که نمیخوای مشکلی برای بیمار ها پیش بیاد! نه؟
سویون « تو یه هیولایی!
کوک « درسته! پس بهتره این هیولا رو عصبانی نکنی...
تهیونگ « بالاخره روزی میرسه که اون روی واقعیش رو نشون بده! اون موقع سویون اولین هدف کوک قرار میگیره. .. برای همینه که نمیشه به ادما اعتماد کامل کرد!
سویون « لطفا تحت هیچ شرایطی نزارین کوک بدون اجازه خارج بشه... اگه کاری داشت به خودم بگید برم اونجا ولی در رو باز نکنید حتی اگه صدای بدی شنیدین
هجین « سویون حالت خوبه؟ تا چند وقت پیش میگفتی اذیتش نکنیم الان میگی بازداشت باشه؟
سویون « اگه اون موقع شک داشتم مجرم باشه الان مطمئنم! باید اعتراف کنم بازیگر خوبیه ولی نه برای یه مدت طولانی
*زنگ خوردن گوشی
_درحالی که مسیر اتاقش رو در پیش گرفته بود تلفنش رو از جیب لباس فرمش خارج کرد و با دیدن اسم تهیونگ بلافاصله تماس رو برقرار کرد
سویون « چی شده سرهنگ کیم خودشون تماس گرفتن؟
تهیونگ « مراقب باش!
سویون « چرا؟
تهیونگ « بازیگری که تمام این مدت هممون رو بازی داده زرنگ تر از این حرفهاست شک نکن وقتی بفهمه بهش شک کردی میاد سراغت....
سویون « .....
تهیونگ « میشنوی چی میگم سویون؟
سویون « ا.. اون اینج...
کوک « فرمانده مشکلی نداری چند روز خانم دکتر رو قرض بگیرم؟
تهیونگ « لقبی که داری واقعا برازنده اته جئون جونگ کوک
کوک « اینو یه تعریف در نظر بگیرم؟
تهیونگ « با سویون کاری نداشته باش! خودت خوب میدونی اون هیچ کاره اس
کوک « برای مهار تو بهش نیاز دارم!
*قطع کردن تماس
تهیونگ « لعنتیییی *باداد
جیمین « چی شده ته؟؟؟؟
تهیونگ « کوک سویون رو گروگان گرفته!
جیمین « چی؟؟؟؟؟؟؟؟ همین دو ساعت پیش.....
تهیونگ « نباید به سویون میگفتی! نمیدونی به محض اینکه احساس خطر کنه حمله رو انتخاب میکنه؟
سویون « وقتی وارد اتاق شدم و کوک رو دیدم زبونم بند اومده بود.... دیگه لباس های آبی بیمارستان رو به تن نداشت...پسری که با کت و شلوار مشکی مقابلم نشسته بود هیچ شباهتی به هیونی نداشت که تمام این مدت مراقبش بودم! چشماش حالا اونقدر سرد و بی روح به نظر میرسید که سرمای وجودش به منم منتقل میشد
کوک « سلام دکتر شین!
_انگار دو تا ادم متفاوت بود.... پسر ترسناک مقابلش رو اصلا نمیشناخت! بی توجه به لرزش سویون گوشی رو از دست قاپید و بعد از به پایان رسوندن مکالمه باب میل خودش تماس رو قطع کرد
کوک « این پیش من میمونه تا یه وقت به سرت نزنه از تهیونگ کمک بگیری! *لبخند
سویون « بزار من برم... ا.. اصلا نگه داشتن من چه فایده ای برای تو داره؟
کوک « برای مهار تهیونگ بهت نیاز دارم عزیزم.....
*در اوردن اسلحه
کوک « الانم دختر خوبی باش و بدون سروصدا همراه من بیا.... تو که نمیخوای مشکلی برای بیمار ها پیش بیاد! نه؟
سویون « تو یه هیولایی!
کوک « درسته! پس بهتره این هیولا رو عصبانی نکنی...
- ۲۰.۶k
- ۰۱ فروردین ۱۴۰۳
دیدگاه ها (۲۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط