3 تفنگدار )
3 تفنگدار )
پارت ۱۶۱
اون سوک : یعنی جیمین بهش نرسیده .. ؟
هاری نفس عمیقی کشید سپس خیره به زمین گنگ گفت
هاری : اینم از مردای ما یکیشون دروغگو و اون یکی خیانت کار تنها کسی که به عشقش میرسه فکر کنم جیمین باشه
هیوندا همچنین خیره به هاری لب زد
هیوندا : بیخیالش هاری پاشین بریم عمارت بیرون شهر دیگه
اون سوک همچنان دست روی شکمش آروم گفت
اون سوک : اونجا چرا .. ؟
هوا یونگ دست به سینه با جدیت گفت
هوا یونگ : عمه اونجان یونگی جین نامجون اونا هم رفتن تا مردای دروغگو و خیانت کار شما رو از بار ها جمع کنند برای شب باید همه اونجا باشیم
اون سوک تنها نفس عمیقی کشید و دیگر چیزی نگفت تا کی باید تو هتل میآمد یا از تهیونگ فرار میکرد یا باید حرف میزد یا باید تمومش میکرد .. سخت بغضش را قورت داد سپس آروم بلند شد
اون سوک : بریم هاری ! ... میدونی که چند مدت تو هتل موندیم نه جونگکوک ای اومد نه تهیونگ! باید تکلیف مون روشن بشه
جیمین آروم دستی به موهای یوری کشید سپس شقیقه اش را بوسید .. همچنین یوری با حس و وجود جیمین پلک از روی هم برداشت عمیق و خماری نگاهش کرد بلافاصله صدا بم جیمین به گوشش خورد
جیمین : پاشو خوابالو باید بریم
یوری آروم سری تکون داد : کجا میریم نمیخواهم جای برم
جیمین : ولی اینجوری که نمیشه گیریم چند روز گذشته گیریم هفته ها گذشت تا کی میخواهی بخوابی و بیدار شی
یوری اخم کرده پلک زد جیمین نرم خم شد سپس پلک های یوری را بوسید
یوری با بغض حاصل از غم گفت ... : نمیشه جیمین کله زندگی من دروغ بود .. همه اش اینکه دختر خانواده شین بودم .. مادرم نبود پدرم نبود از همه مهم تر .. اینکه مین جون داداشم نیست ..
کم کم بغضش گرفته و هق هق های بالا رفت در آن اتاق سفید هتل تنها هق هق دخترانه یوری بلند شد.. جیمین عمیق و ناراحت نگاهش کرد سپس تند دست هایش را به دستش گرفت مطمئن و با لحن آرامی گفت
جیمین : یوری تو باید با تهیونگ حرف بزنی .. و یونگی میدونم برات سخته میدونم روزای سختی رو میگزونی ولی تا کی خودتو تو یک اتاق کوچک هتل مخفی میکنی نمیشه زندگی اینجوری نمیشه .. آروم به زمین خیره شد سپس ادامه داد: خودمم وقتی مادر و پدرم رو از دست دادم با خودم گفتم هیچ وقت از رو تخت پایین نرم هیچ وقت بیدار نشم کله روز بخوابم کله روز با اینکه خوابم نیاد ولی بازم خودمو به خواب بزنم .. میدونی چه خسی داره ؟ هیچ کس نبود منو سر پا کنه .. هیچ کس نبود اینا رو بهم بکنه " میگذره" کسی نبود اینو بهم به ولی تو منو داری .. زود باش .. پاشو ...
حمایت و لایک خیلی کمه
پارت ۱۶۱
اون سوک : یعنی جیمین بهش نرسیده .. ؟
هاری نفس عمیقی کشید سپس خیره به زمین گنگ گفت
هاری : اینم از مردای ما یکیشون دروغگو و اون یکی خیانت کار تنها کسی که به عشقش میرسه فکر کنم جیمین باشه
هیوندا همچنین خیره به هاری لب زد
هیوندا : بیخیالش هاری پاشین بریم عمارت بیرون شهر دیگه
اون سوک همچنان دست روی شکمش آروم گفت
اون سوک : اونجا چرا .. ؟
هوا یونگ دست به سینه با جدیت گفت
هوا یونگ : عمه اونجان یونگی جین نامجون اونا هم رفتن تا مردای دروغگو و خیانت کار شما رو از بار ها جمع کنند برای شب باید همه اونجا باشیم
اون سوک تنها نفس عمیقی کشید و دیگر چیزی نگفت تا کی باید تو هتل میآمد یا از تهیونگ فرار میکرد یا باید حرف میزد یا باید تمومش میکرد .. سخت بغضش را قورت داد سپس آروم بلند شد
اون سوک : بریم هاری ! ... میدونی که چند مدت تو هتل موندیم نه جونگکوک ای اومد نه تهیونگ! باید تکلیف مون روشن بشه
جیمین آروم دستی به موهای یوری کشید سپس شقیقه اش را بوسید .. همچنین یوری با حس و وجود جیمین پلک از روی هم برداشت عمیق و خماری نگاهش کرد بلافاصله صدا بم جیمین به گوشش خورد
جیمین : پاشو خوابالو باید بریم
یوری آروم سری تکون داد : کجا میریم نمیخواهم جای برم
جیمین : ولی اینجوری که نمیشه گیریم چند روز گذشته گیریم هفته ها گذشت تا کی میخواهی بخوابی و بیدار شی
یوری اخم کرده پلک زد جیمین نرم خم شد سپس پلک های یوری را بوسید
یوری با بغض حاصل از غم گفت ... : نمیشه جیمین کله زندگی من دروغ بود .. همه اش اینکه دختر خانواده شین بودم .. مادرم نبود پدرم نبود از همه مهم تر .. اینکه مین جون داداشم نیست ..
کم کم بغضش گرفته و هق هق های بالا رفت در آن اتاق سفید هتل تنها هق هق دخترانه یوری بلند شد.. جیمین عمیق و ناراحت نگاهش کرد سپس تند دست هایش را به دستش گرفت مطمئن و با لحن آرامی گفت
جیمین : یوری تو باید با تهیونگ حرف بزنی .. و یونگی میدونم برات سخته میدونم روزای سختی رو میگزونی ولی تا کی خودتو تو یک اتاق کوچک هتل مخفی میکنی نمیشه زندگی اینجوری نمیشه .. آروم به زمین خیره شد سپس ادامه داد: خودمم وقتی مادر و پدرم رو از دست دادم با خودم گفتم هیچ وقت از رو تخت پایین نرم هیچ وقت بیدار نشم کله روز بخوابم کله روز با اینکه خوابم نیاد ولی بازم خودمو به خواب بزنم .. میدونی چه خسی داره ؟ هیچ کس نبود منو سر پا کنه .. هیچ کس نبود اینا رو بهم بکنه " میگذره" کسی نبود اینو بهم به ولی تو منو داری .. زود باش .. پاشو ...
حمایت و لایک خیلی کمه
- ۱۶.۸k
- ۱۶ مهر ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط