when he betrayed you
when he betrayed you
part 17
ا/ت: *از دهنم پرید* باشع
کوک:.. این یعنی چی الان..میای با من یا؟!..
ا/ت: میام میام خودتم میدونی دوست ندارم جلوم گریه کنی *نقطه ضعفمه&
کوک: بغلش کردن* تو مهربون ترین زنی هستی که تو عمرم دیدم
ا/ت: بسه دیگه لوس نشو *خنده*
کوک:*بوسیدن گونه اش* تو بهترین زن تو جهان هستی
اما: اه بسه دیگه..خودتونو جمع و جور کنید ابرمون رفت *خنده*
کوک: خب تو هم برو شوهر کن
اما: من نیازی به کسی ندارم
کوک: من که میدونم کی تو ذهنته ولی باشه
ا/ت: کی؟
کوک: هیچکی
ا/ت: ععع
کوک: بابا خودت میشناسیش دیگه..تهیونگ!
اما: راستش..جونگ کوک ته قرار شد بیاد اینجا زندگی کنه
کوک: چییی؟!
اما: چهارماه دیگه عروسیمونه
ا/ت: دوربین مخفیع؟!
اما: متاسفانه نه..اونشب که شما تو ماشین حرف زدین ته وقتی تو و جونگ کوک رو رسوند اومد پیشم..
ا/ت:پس چرا نفهمیدمم
اما: جنابعالی خواب بودی..بعدش...اومد..اوند ازم خواستگاری کرد..
کوک: تو هم قبول کردی
ا/ت: این عالیعع..برات خوشحالم ببخشید نمیتونم بغلت کنم کمرم درد میکنه
اما: *خندع اشکالی ندارع*
پرستار: ببخشید خانوم اقای دکتر صداتون میکنه میتونید بیاید داخل
*همگی رفتیم اتاق*
دکتر: طبق نتایج آزمایش شما دوماهه باردارید و جنین الان اندازه یک گردوه
همچی تا الان خوب پیش رفته و هیچ موردی تو تغذیه وجود نداره
مبارکتون باشه
کوک:دوماه؟
اما: چقدر کوچولو
ا/ت:..
*بیرون مطب*
ا/ت:اما از ما دور شد که به خدمتکار هاش زنگ بزنه که وسایل های منو جمع کنن که امشب میخوایم برگردیم خونه
و جونگ کوک از اونجایی که تهیونگ ساکن اینجا شد بلیتشو من استفاده میکنم*
کوک: باورت نمیشه چقدر خوشحالم برگشتی
ا/ت: منم همینطور
کوک: قول میدم دیگه ازت دور نمونم
part 17
ا/ت: *از دهنم پرید* باشع
کوک:.. این یعنی چی الان..میای با من یا؟!..
ا/ت: میام میام خودتم میدونی دوست ندارم جلوم گریه کنی *نقطه ضعفمه&
کوک: بغلش کردن* تو مهربون ترین زنی هستی که تو عمرم دیدم
ا/ت: بسه دیگه لوس نشو *خنده*
کوک:*بوسیدن گونه اش* تو بهترین زن تو جهان هستی
اما: اه بسه دیگه..خودتونو جمع و جور کنید ابرمون رفت *خنده*
کوک: خب تو هم برو شوهر کن
اما: من نیازی به کسی ندارم
کوک: من که میدونم کی تو ذهنته ولی باشه
ا/ت: کی؟
کوک: هیچکی
ا/ت: ععع
کوک: بابا خودت میشناسیش دیگه..تهیونگ!
اما: راستش..جونگ کوک ته قرار شد بیاد اینجا زندگی کنه
کوک: چییی؟!
اما: چهارماه دیگه عروسیمونه
ا/ت: دوربین مخفیع؟!
اما: متاسفانه نه..اونشب که شما تو ماشین حرف زدین ته وقتی تو و جونگ کوک رو رسوند اومد پیشم..
ا/ت:پس چرا نفهمیدمم
اما: جنابعالی خواب بودی..بعدش...اومد..اوند ازم خواستگاری کرد..
کوک: تو هم قبول کردی
ا/ت: این عالیعع..برات خوشحالم ببخشید نمیتونم بغلت کنم کمرم درد میکنه
اما: *خندع اشکالی ندارع*
پرستار: ببخشید خانوم اقای دکتر صداتون میکنه میتونید بیاید داخل
*همگی رفتیم اتاق*
دکتر: طبق نتایج آزمایش شما دوماهه باردارید و جنین الان اندازه یک گردوه
همچی تا الان خوب پیش رفته و هیچ موردی تو تغذیه وجود نداره
مبارکتون باشه
کوک:دوماه؟
اما: چقدر کوچولو
ا/ت:..
*بیرون مطب*
ا/ت:اما از ما دور شد که به خدمتکار هاش زنگ بزنه که وسایل های منو جمع کنن که امشب میخوایم برگردیم خونه
و جونگ کوک از اونجایی که تهیونگ ساکن اینجا شد بلیتشو من استفاده میکنم*
کوک: باورت نمیشه چقدر خوشحالم برگشتی
ا/ت: منم همینطور
کوک: قول میدم دیگه ازت دور نمونم
- ۳.۳k
- ۰۵ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط