part

[☆part¹⁷☆]
با کفشای مردونه دم در روبه‌رو شدم،مشکوک بود،دوتا لیوان شراب روی میز بود و بطری نصفه،شرابش هم از این مدل های گرون قیمت بود و لباس روی زمین بود،رفتم سمت اتاق و در رو باز کردم و با لیلی و ارتور که لخت تو بغل هم روی تخت خوابیده بودن روبه‌رو شدم،بدون حرف یه عکس گرفتم و سریع رفتم بیرون.
ویوی الکساندر:
با دیدن بلا که سریعاز اپارتمان میاد بیرون و صورتش مثل گیلاس قرمز شده بود نگران شدم،سریع نشست تو ماشین
-بریم.
+بلا،چیشده؟چرا انقدر زود برگشتی؟و چرا صورتت انقدر قرمز شده؟
-به نظرم فقط بریم.حرفش رو نزنیم.بعدا توضیح میدم.فعلا باید خودم باهاش کنار بیام.
+باشه
حرکت کردم سمت اسکله.
-کجا داریم میریم؟
+وقتی رسیدیم میبینی.
وقتی رسیدیم در ماشین رو براش باز کردم و دستش رو گرفتم و رفتم سمت اسکله.
-اسکله؟دور از انتظار بود.
+این چیزا تو زندگی من طبیعیه،گربه کوچولو.
کمکش کردم سوار کشتی بشه و بردمش داخل.
+بیا.
(فلش بک به قبل)
داخل ماشین نشسته بودم فکر میکردم بلا رو کجا ببرم که فکری به ذهنم رسید،به ویکتور(دست راستش)زنگ زدم
<بله رئیس؟
+ویکتور،ازت میخوام کشتی رو اماده کنی،توی کابین رو پر از شمع و گل برگ پرش کن و یه هدیه ی خاص و گرون،مثل یه گردنبند الماس توی یه جعبه ی خوشگل بزار روی میز با یه دست گل خیلی بزرگ.بزرگترین دسته گلی که گل فروشی داشت،رز قرمز.و به اشپز بگو بهترین غذاش رو حاضر کنه.
<اوه،رئیس خبریه؟کی رو میخوای ببری تو اون کشتی که انقدر تدارک میبینی؟
+نمیخواد بدونی‌.
<باید بگی که طبق اون تدارک ببینم.
+بلا.
<پس باید زیادی رمانتیکش کنم.مقصد کشتی کجاست؟
+نمیدونم.شاید ببرمش جزیره شب بمونیم
<پس ویلارو هم اماده کنم؟
+اره.
<چشم رئیس،تا شب حاضرش میکنم.
قطع کردم و تو ماشین لم دادم..
دیدگاه ها (۰)

[☆part¹⁸☆]ویوی ایزابلا:(زمان حال)با دیدن کشتی دهنم باز موند،...

[☆part¹⁹☆]ویوی الکساندر:چند دقیقه ای همینجوری نشستیم که خدمت...

[☆part¹⁶☆]+درد داری؟-اره.خیلی وحشی هستی.+تقصیر من نیست تو ان...

[☆part¹⁵☆]-درمورد چی؟+رفتیم میفهمی.-مرموز.(زیر لب)گردنش رو ب...

پارت ۸🖤❤️ خوناشام خشن من ❤️🖤‌ویو جونگ کوک🖤صبح با نوری که به ...

فیک شوگا چند پارتی (پارت یک)

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط