امشب دوباره آمده ام ، باز هم سلام

امشب دوباره آمده ام ، باز هم سلام
من را ببخش مرد غزل هـــــای ناتمام

من را ببخش بابت احساس خسته ام
من را ببخش بابت این فکرهــــای خام

این حرف ها درون دلم درد می کشید
این حرف هــــا وجــــود مــرا داد التیام

گفتی کلافه می شوی از این حضور محض
گفتی عذاب می کشی از دست من مدام

گفتی نگاه هــــرزۀ من با تو جـور نیست
گفتی که پاک هستی و این فعل ها حرام

گفتی و باز گفتی و هی اشک پشت اشک
مابین پلک هــــــای تـــــرم، کــــرد ازدحــام

می خواستــــم فقط بنویسم چرا؟ چرا؟
می خواستم بگیرم از این شعر انتقام

اما دلم شکسته تر از این بهانه هاست
خو کرده ام به عادت دنیــــــای بی مرام

من با زبان تلخ تو بیگانه نیستــم
من با هزار درد غم انگیز، آشنام

شاید غزل هوای دلــــم را عوض کند
شاید رها شوم کمی از این ملودرام

این بیت ها همیشه مرا فاش می کنند
این بیت ها روایت تلخی ست هر کدام
دیدگاه ها (۵)

از غـــــم تقاضا ڪرده ام ، ازخــود گر...

بادل دیوانه منیارباشےمحشراستمن بیایم خانه و بیدارباشےمحشراست...

‌ ترا ندیده ام ولی ندیده دوست دارمتبه دست گرم عاشقی دوباره م...

تورفتی…مصمم و آرامحتےآب هم در دلت تڪان نخوردو من روزهاست خال...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط