دیگر تو را میان غزل گم نمی کنم

دیگر تو را میان غزل گم نمی کنم
تا دارمت، نگاه به مردم نمی کنم...
در گیر و دار تلخ رسیدن به عشق،
حتی به جان خویش،ترحم نمی کنم...
این فصل پا به ماه غمی ژرف گونه بود،
هرگز به این بهار تبسم نمی کنم...
من در بهشت عشق تو ادم شدم، ولی
خود را خراب خوردن گندم نمی کنم...
ای بهترین بهانه برای نمردنم...
دیگر تو را میان غزل گم نمی کنم...
دیدگاه ها (۶۷)

در آنجا، بر فراز قله ی کوهدو پایم خسته از رنج دویدنبه خود گف...

عشق تو باشد به دلم ، درد نیستحال و هوای دل من سرد نیستیاد ...

من صبورم اما،به خدا دستِ خودم نیست اگر می‌رنجم...یا اگر شادی...

وقتیکه با نگاه تو عاشق شدم، چرا ...چشمت شراب بود و کسی باورش...

🌱🍒كلافه خسته و تنها در اين شبهاى  تكرارىاز اين پهلو به آن په...

نمی داند دل تنها، میان جمع هم تنهاستمرا افکنده در تُنگی، که ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط