پارت ۲

پارت ۲
هالیت: چقدر خونه ی سیمای خوشگله
یازگی: وا عاشق شدی؟
هالیت:خیلی
یازگی:بوراک هم گفت میام
هالیت: بیبن اگه نزدیک تو بشه تولد رو بهم میزنم
یازگی:بسه داداش عهه نمیخوام تولد سیمای خراب بشه
بوراک: من اومدم
سیمای:سلام به همگیی بیاین داخل
بوراک: سیمای یک لحظه میشه باهات حرف بزنم تنهایی
سیمای: بله حتما
بوراک:من عاشق یازگیم ولی به هیچکی نگو
سیمای: واو باشه نمیگم🙂
بوراک: مرسیی
هالیت: سیمای جون میشه بگی کجا تولدته؟
سیمای:😐😐
یازگی: وا داداششش😂
سیمای: هالیت جون
هالیت: جانه دلم
سیمای: راحت باش
چند ساعت بعد پارتی شروع میشه
بوراک:یازگی میشه با من برقصییی
یازگی:بله چرا نشه
هالیت:😡😡😡😡
یازگی: بسه داداش حداقل تولده کسی که عاشقشیو خراب نکن
هالیت: باشه
سیمای: چیشده؟
بوراک: هیچی خواستم با یازگی برقصم
مثلا رقصیدن و دو روز گذشت
این داستان ادامه دارد😐😂
دیدگاه ها (۳)

اسم رمان: عاشقانه با بازی یازگی و بوراک و هالیت و سیمای رمان...

دروغ شیرین:) پارت ۱۰.

part 49ات: یعنی چی داداشمو میکشی( با بغض )جونکوک: تو راه دیگ...

پارت بیستو دو گالری عشقکوک من اومدمممات خوس اومدی بیابعد دو ...

نامه ای به یک شهید مفقودالاثر...به نام خدایی که در این نزدیک...

پارت بیست سوم🔥عشق ابدی ما🔥سونیک: اومممممممم.. صبح شده..💔 *با...

خیانت درست ولی اشتباهP③

قسمت 7پدرام:یه نقص مادرزادی بوده _ولی یادم نمیادهیچ وقت گونش...

دختر: سلام خوبی؟پسر: صدا عشقمو بشنوم و بد باشم؟ خعلییی خوبم...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط