Love in the dark⑧①
Love in the dark⑧①
دو هفته بعد
تق تق تق
یومی: مامان
ا/ت: عزیزم بخواب میرم در رو باز کنم
نگاه به ساعت کردم ۷ صبح بود
سریع رفتم یه آب زدم به صورتم و لباسم رو عوض کردم در رو باز کردم یه آقاعه بود
وکیل: سلام من وکیل آقای جئون هستم
ا/ت: سلام بفرمایید
وکیل: ببخشید این وقت صبح مزاحم شدم این هم نامه ای از طرف دادگاه
ا/ت: باید برم دادگاه؟
وکیل: شما نه اما در صورت سرپیچی از این نامه بله
ا/ت: چیکار کردم؟ من جرمی انجام ندارم
وکیل: نه آقای جئون حضانت دخترش که جئون یومی هست رو گرفته از شما و شما میتوانید هفته ای یک بار دخترتون رو ببینید و همیشه هم با او تماس تلفنی داشته باشید
ا/ت: یعنی چی؟ من بچم رو به هیچکس نمیدم ببخشید
در رو بستم
دوباره صدای در شنیدم
ا/ت: آقای محترم یومی دختر منه من به کسی نمیدم
وکیل: اگر از قانون سرپیچی کنید مجازات دارید و باید بچه طی ۲۴ ساعت آینده از شما جدا شه
ا/ت:آقای جئون کجاست؟
کوک: اینجا
ا/ت: تو دیوونه ای من که بهت گفته بودم یومی رو بهت نمیدم
کوک: منم اینکارو کردم چه قبول کنی چه نکنی من پدرشم آقای وکیل تو میتونی بری
وکیل: پس با اجازه
ا/ت: جونگکوک تروخدا تمومش کن این مسخره بازی رو من یومی رو بهت نمیدم
کوک: نمیتونی
یومی: بابا
یومی با لباس خواب صورتی و عروسکی که تو دستش بود دوید سمت جونگکوک
کوک: عزیزممم
جونگکوک اومد داخل در رو بستم
ا/ت: جونگکوک من نمیتونم یک دقیقه از یومی دور بشم عوضی نباش لطفا
کوک: من عوضیم؟ کم بهت گفتم بذار یومی رو ببینیم خودت رو ببینم اجازه ندادی
ا/ت: خب تو زن داری؟
کوک: تو که خودت میدونی گرا ازدواج کردم
ا/ت: جونگکوک زندگیه ما خراب شده ما این وسط یه بچه ی دیگه داشتیم که مرده بعد تو میخوای تو این وضعیت و یومی رو از من بگیری من رو دیوونه کنی؟
کوک: اون بچه که مرد تقصیر خودت بود تو باعث شدی تو تصادف کردی به من ربطی نداره و اینکه گفتم یومی رو بده بهم ندادی این هم نتیجش یومی دوست داری باهم بریم باهم زندگی کنیم؟
یومی: آرهههه آخجوننن
ا/ت: مامان تو دوست داری فقط در هفته یک بار من رو ببینی
کوک: این مدت پیش تو بودم الان میخوام پیش بابا باشم
ا/ت: یومی واقعا میخوای بری؟
یومی: آره
ا/ت: هوجو هم اونجاست
یومی: مهم نیست من میتونم برم پیش مامان جون هارین
ا/ت: مامان تو بری من چی؟
یومی: هفته ای یک بار میتونیم همو ببنیم
کوک: من میرم امشب میام دنبالش وسایلش رو جمع کن خداحافظ
یومی: خداحافظ بابا
چند ساعت بعد
سریع رفتم خونه ی داداشم
چانهی: چیشده ا/ت دوباره گریه میکنی؟
ا/ت: مامان توبرو با کوما بازی کن
یومی: باشه
چانگمی: خب بگو چیشده؟
ا/ت: جونگکوک صبح با یه وکیل اومد گفت حضانت یومی رو گرفته و فقط من میتونیم هفته ای یک بار ببینمش
چانهی: ا/ت بهت گفتم جونگکوک اینکار رو میکنه قبول نکردی گفتی نه من اجازه نمیدم جونگکوک یومی رو ببینه
ا/ت: اومد همه چیز رو بهتون بگم امشب برم میخوام بلیت بگیرم
چانهی: مگه الکیه؟ پای قانون این وسطه دختر خریت نکن
ا/ت: من میخوام با یومی باشم نمیذارم یومی رو از من جدا کنند نمیذارممم
یومی: مامان من میخوام برم پیش بابا
چانگمی: ا/ت وقتی یومی میخواد اجازه بده چند روز بره بعد از چندروز دوباره دلتنگت میشه
ا/ت: نه اگر وابسته بشه چی؟ چانگمی نمیتونم😭
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
شب
تق تق تق
چانهی: جونگکوکه
ا/ت: در رو باز نکن
یومی: مامان من میخوام برم بهت زنگ میزنم
ا/ت: مامان
چانهی در رو باز کرد
کوک: سلام سلام بابا آماده ای؟
یومی: آره
رفتم چمدون یومی رو آوردم
ا/ت: بیا
زدم زیر گریه
ا/ت: جونگکوک ازت خواهش میکنم مراقب یومی باش تروخداا
کوک: دخترمه من مراقبش نباشم کی میخواد باشه
برای آخرین بار یومی رو بغل کردم و بوسه ای به گردنش زدم
کوک: دوشنبه ساعت ۷ صبح میای تا ۷ صبح بعد باید یومی خونه باشه
جونگکوک این رو گفت و رفت ....
#فیک
#سناریو
#جونگکوک
#کوک
#عشق_در_تاریکی
دو هفته بعد
تق تق تق
یومی: مامان
ا/ت: عزیزم بخواب میرم در رو باز کنم
نگاه به ساعت کردم ۷ صبح بود
سریع رفتم یه آب زدم به صورتم و لباسم رو عوض کردم در رو باز کردم یه آقاعه بود
وکیل: سلام من وکیل آقای جئون هستم
ا/ت: سلام بفرمایید
وکیل: ببخشید این وقت صبح مزاحم شدم این هم نامه ای از طرف دادگاه
ا/ت: باید برم دادگاه؟
وکیل: شما نه اما در صورت سرپیچی از این نامه بله
ا/ت: چیکار کردم؟ من جرمی انجام ندارم
وکیل: نه آقای جئون حضانت دخترش که جئون یومی هست رو گرفته از شما و شما میتوانید هفته ای یک بار دخترتون رو ببینید و همیشه هم با او تماس تلفنی داشته باشید
ا/ت: یعنی چی؟ من بچم رو به هیچکس نمیدم ببخشید
در رو بستم
دوباره صدای در شنیدم
ا/ت: آقای محترم یومی دختر منه من به کسی نمیدم
وکیل: اگر از قانون سرپیچی کنید مجازات دارید و باید بچه طی ۲۴ ساعت آینده از شما جدا شه
ا/ت:آقای جئون کجاست؟
کوک: اینجا
ا/ت: تو دیوونه ای من که بهت گفته بودم یومی رو بهت نمیدم
کوک: منم اینکارو کردم چه قبول کنی چه نکنی من پدرشم آقای وکیل تو میتونی بری
وکیل: پس با اجازه
ا/ت: جونگکوک تروخدا تمومش کن این مسخره بازی رو من یومی رو بهت نمیدم
کوک: نمیتونی
یومی: بابا
یومی با لباس خواب صورتی و عروسکی که تو دستش بود دوید سمت جونگکوک
کوک: عزیزممم
جونگکوک اومد داخل در رو بستم
ا/ت: جونگکوک من نمیتونم یک دقیقه از یومی دور بشم عوضی نباش لطفا
کوک: من عوضیم؟ کم بهت گفتم بذار یومی رو ببینیم خودت رو ببینم اجازه ندادی
ا/ت: خب تو زن داری؟
کوک: تو که خودت میدونی گرا ازدواج کردم
ا/ت: جونگکوک زندگیه ما خراب شده ما این وسط یه بچه ی دیگه داشتیم که مرده بعد تو میخوای تو این وضعیت و یومی رو از من بگیری من رو دیوونه کنی؟
کوک: اون بچه که مرد تقصیر خودت بود تو باعث شدی تو تصادف کردی به من ربطی نداره و اینکه گفتم یومی رو بده بهم ندادی این هم نتیجش یومی دوست داری باهم بریم باهم زندگی کنیم؟
یومی: آرهههه آخجوننن
ا/ت: مامان تو دوست داری فقط در هفته یک بار من رو ببینی
کوک: این مدت پیش تو بودم الان میخوام پیش بابا باشم
ا/ت: یومی واقعا میخوای بری؟
یومی: آره
ا/ت: هوجو هم اونجاست
یومی: مهم نیست من میتونم برم پیش مامان جون هارین
ا/ت: مامان تو بری من چی؟
یومی: هفته ای یک بار میتونیم همو ببنیم
کوک: من میرم امشب میام دنبالش وسایلش رو جمع کن خداحافظ
یومی: خداحافظ بابا
چند ساعت بعد
سریع رفتم خونه ی داداشم
چانهی: چیشده ا/ت دوباره گریه میکنی؟
ا/ت: مامان توبرو با کوما بازی کن
یومی: باشه
چانگمی: خب بگو چیشده؟
ا/ت: جونگکوک صبح با یه وکیل اومد گفت حضانت یومی رو گرفته و فقط من میتونیم هفته ای یک بار ببینمش
چانهی: ا/ت بهت گفتم جونگکوک اینکار رو میکنه قبول نکردی گفتی نه من اجازه نمیدم جونگکوک یومی رو ببینه
ا/ت: اومد همه چیز رو بهتون بگم امشب برم میخوام بلیت بگیرم
چانهی: مگه الکیه؟ پای قانون این وسطه دختر خریت نکن
ا/ت: من میخوام با یومی باشم نمیذارم یومی رو از من جدا کنند نمیذارممم
یومی: مامان من میخوام برم پیش بابا
چانگمی: ا/ت وقتی یومی میخواد اجازه بده چند روز بره بعد از چندروز دوباره دلتنگت میشه
ا/ت: نه اگر وابسته بشه چی؟ چانگمی نمیتونم😭
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
شب
تق تق تق
چانهی: جونگکوکه
ا/ت: در رو باز نکن
یومی: مامان من میخوام برم بهت زنگ میزنم
ا/ت: مامان
چانهی در رو باز کرد
کوک: سلام سلام بابا آماده ای؟
یومی: آره
رفتم چمدون یومی رو آوردم
ا/ت: بیا
زدم زیر گریه
ا/ت: جونگکوک ازت خواهش میکنم مراقب یومی باش تروخداا
کوک: دخترمه من مراقبش نباشم کی میخواد باشه
برای آخرین بار یومی رو بغل کردم و بوسه ای به گردنش زدم
کوک: دوشنبه ساعت ۷ صبح میای تا ۷ صبح بعد باید یومی خونه باشه
جونگکوک این رو گفت و رفت ....
#فیک
#سناریو
#جونگکوک
#کوک
#عشق_در_تاریکی
- ۲۶۲
- ۰۳ مرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط