عاشقت نیستم 🥀

عاشقت نیستم 🥀
پارت 37


چییشد؟! برای اولین بار باکوگو منو میدوریا صدا زد عجیبه... حالا این مهم نیست بزار ببینم اینبار میخواد بچی گیر بدهههه اههههه
میدوریا: آههه کاچان سلام صبح بخیر
باکوگو: الان عصره
ـــ اوه داری درست میگی من حواسم نبود خب چیشده؟! کاراموزی خوشگذشته؟؟
ـــ اره میخواستم یچیزی بهت بگم....
ـــ وای چه بدموقع من الان یکاری دارم که باید انجام بدم پس....
ـــ نه!! تو الان با من میای
ـــ اوه.! جنابعالی دوباره شروع کردی به دستور داد..(حرفش قط میشه)
ـــ میشه لطفا باهم بیای؟!(داد و سرخ)
تلفن میدوریا زنگ میخوره
ـــ الو؟!
اوراراکا: سلام میدوریا
ــ سلام اوراراکا چیزی چشده؟!
ــ میدوریا بعد از اینکه هممون دوره کاراموزیمون رو به اتمام رسوندیم میخوایم یه جشن کوچیک بگیریم ساعت 6 به اون ادرسی ک گفتم بیا باشه؟. همه اونجان
ـــ اام من نمیتونم بیام راستسو بخوای یکاری...
ــ نه تو باید بیای!!
ـــ چرا؟!
ـــ چون من پارتنر هنوز ندارم انتخاب من تویی پس بیا(داد)[تلفنو قط میکنه]
ـــ وات؟!!!! اوراراکا... الووووو
ـــ نمیخوای بیای؟؟
ـــ نه
ـــ نمیشه بیای؟!
ـــ عجیبه دیگه امرو نهی نمیکنی
ـــ خفه شو(سرخ)
(شبیه سگا شدی کاچان میدونستی الان خیلی گوگولی هستی؟! ولی حیف من نمیتونم بیام چون کار مهمتری دارم)
تلفن میدوریا زنگ میخوره
دیدگاه ها (۰)

عاشقت نیستم 🥀پارت 38الو؟؟ شوتو: سلام میدوریا ـــ سلام شوتو(ب...

سلام دوستان گرامی من یه تصادفی کردم و نمیتونم برااتون الان پ...

عاشقت نیستم 🥀پارت 36بعد از اینکه پیش المایت رفتم در مورد اون...

عاشقت نیستم 🥀پارت 14باید بلند بشم وقتی میدوریا میخاست بلند ب...

عاشقت نیستم 🥀پارت 11محل ازمون توضیحات مومیاییتوی این مرحله ش...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط