#بے_صبرانـہ_منتظرتم
#بے_صبرانـہ_منتظرتم
پارت : 8
اونا به سمت عمارت مشترکشون راهی شدن ...
جونگکوک رفت حموم و وقتی اومد دید خبری از تهیونگ نیست یکم رفت جلو تر و یهو تهیونگ جونگکوک رو بغل کرد و گفت : از الا دیگه مال منی !
جونگکوک خندهی کرد و بوسهی به سر تهیونگ زد ...
تهیونگ رو بغل کرد و اونو گذاشت روی تخت ..
جونگکوک تهیونگ رو توی آغوشش کشید و اون دو کنار هم خوابیدن...
بعد از اون همه اتفاق جونگکوک و تهیونگ بالاخره به هم رسیدن ..
پایان ....
خوب بود؟
پارت : 8
اونا به سمت عمارت مشترکشون راهی شدن ...
جونگکوک رفت حموم و وقتی اومد دید خبری از تهیونگ نیست یکم رفت جلو تر و یهو تهیونگ جونگکوک رو بغل کرد و گفت : از الا دیگه مال منی !
جونگکوک خندهی کرد و بوسهی به سر تهیونگ زد ...
تهیونگ رو بغل کرد و اونو گذاشت روی تخت ..
جونگکوک تهیونگ رو توی آغوشش کشید و اون دو کنار هم خوابیدن...
بعد از اون همه اتفاق جونگکوک و تهیونگ بالاخره به هم رسیدن ..
پایان ....
خوب بود؟
- ۴۸۱
- ۱۲ تیر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط