بوی قهوه این بار

بوی قهوه این بار
اشیا را آشفته کرده
فنجان نشسته ی صبح
مشاجره ی عصر
پنجره ای که امشب به رودخانه باز نخواهد شد
قهوه ای دیگر بنوشیم

ایرج ضیایی
دیدگاه ها (۳)

با آغاز هر صبح شادباش و بخنددوست بدارفراموش کنمهربان باشهرصب...

زمان همه را به یکسان از پا می اندازدمثل آن درشکه چی که به اس...

امتداد گیسو‍‍انت می‌شود نهایت سیاهیِ شبمی‌شود همان خیابانی ک...

بوی قهوه این باراشیا را آشفته کردهفنجان نشسته ی صبحمشاجره ی ...

در من کافه ای وجود دارد که هر روز در آن با تو قرار دارم!روی ...

.دلتنگ تو هستم که  دلم  کرده هوایت شک نیست، مرا می‌کشد این د...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط