میخواهم از چشمان تو
میخواهم از چشمان تو
تصویر بردارم
یعنے نگاهت را
به ذهنم خوب بسپارم
دریا؟
چمن؟
خورشید؟
نه !
یک آسمان؟
شاید ...
سخت است
روےچشمهایت اسم بگذارم!
دل مے برد
امواج مغناطیس چشمانت
وقتےکه
در گرداب احساست گرفتارم
یادم نمےآید ...
چه مےگفتم؟
کجا بودم؟
اصلا به تو گفتم که
خیلے دوستت دارم؟
با تیر باران نگاهت زندگےزیباست
سرخوش ترین اعدامےام
وقتے تو را دارم
از یاد بردم
هرکه هستم را کنار تو
دارم نگاهت مےکنم
شاید به یاد آرم!
یاد تو شب ها
در دلم خورشید مےکارد
زیر نگاه ماه تو
تا صبح بیدارم...
تصویر بردارم
یعنے نگاهت را
به ذهنم خوب بسپارم
دریا؟
چمن؟
خورشید؟
نه !
یک آسمان؟
شاید ...
سخت است
روےچشمهایت اسم بگذارم!
دل مے برد
امواج مغناطیس چشمانت
وقتےکه
در گرداب احساست گرفتارم
یادم نمےآید ...
چه مےگفتم؟
کجا بودم؟
اصلا به تو گفتم که
خیلے دوستت دارم؟
با تیر باران نگاهت زندگےزیباست
سرخوش ترین اعدامےام
وقتے تو را دارم
از یاد بردم
هرکه هستم را کنار تو
دارم نگاهت مےکنم
شاید به یاد آرم!
یاد تو شب ها
در دلم خورشید مےکارد
زیر نگاه ماه تو
تا صبح بیدارم...
- ۱.۹k
- ۲۶ خرداد ۱۳۹۵
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط