Otagh baghli
Otagh baghli
Part 46
«ویو سوهو »
پشت مدرسه بودم و داشتم سیگار میکشیدم ...
پک عمیقی از سیگار گرفتم و شروع کردم به فکر کردن راجب اتفاقات اخیر ..
از همون شبی ا/ت رو پیچوندم تا برم پیش یونا و بهش اعتراف کنم گرفته تا همون موقع ای که باهاش خوابیدم ..
«فلش بک به همون شبی که سوهو رفت پیش یونا »
بعد از این که ا/ت رو رسوندم خونشون ، به سمت خونه ی یونا حرکت کردم ..
چند وقتی بود که من و اون با هم تلفنی و یا از طریق چت کردن با هم حرف میزدیم ...
اون موقع هم که داخل پارک با ا/ت بودم بهم زنگ زد و گفت که برم پیشش ..
(نکته : یونا تنها زندگی میکنه و خونه مجردی داره )
منم خیلی خوشحال و خندون به سمت خونش حرکت کردم ..
به این بهونه میتونستم گردنبندی که براش خریدم رو بهش بدم و بگم که باهام بیاد تو رابطه ...
درسته که من با ا/ت تو رابطم و یونا هم دوست صمیمیه اونه ..
ولی خب ، نمیدونم چرا وقتی پیش یونا ام و باهاش حرف میزنم خیلی خوشحال ترم ...
داشتم به این فکر میکردم که اگه به یونا بگم باهام بیاد تو رابطه ، قبول میکنه یا نه ؟
که یهو یادم افتاد با شناختی که ازش دارم ، صددرصد قبول میکنه ...
چون خودش این چند وقت بهم زنگ میزد یا پیام میداد ...
و حتی یبار هم با هم دیگه رفتیم کافه ...
راستش عذاب وجدانی هم داشتم
نمیخواستم به ا/ت خیانت کنم ، اونم با کی ؟؟
با دوست صمیمیه خودش ...
ولی خب یکی از دلایلی که من میخوام با یونا برم تو رابطه ، نیاز های جن/سی بود ..
یادمه چند وقت پیش به ا/ت گفتم که بیا رابطه ی جن/سی داشته باشیم ولی خب اون قبول نکرد ...
منم برای همین میخوام با یونا برم تو رابطه ، چون میدونم اون صد درصد قبول میکنه ...
(چقد من از همچین آدمایی بدمم میاددد )
دیگه سعی کردم به چیز خاصی فکر نکنم ...
(۵مین بعد )
ماشین رو جلوی در خونه ی یونا پارک کردم و به سمت در رفتم ...
آیفون زدم و منتظر موندم که باز کنه ...
یونا :, کیه ؟؟
سوهو : منم !
سوهو ..
یونا : اوکی ..
در رو باز کرد و منم رفتم داخل
شرط : ۱۱۰ لایک ،۳۲ بازنشر ،
Part 46
«ویو سوهو »
پشت مدرسه بودم و داشتم سیگار میکشیدم ...
پک عمیقی از سیگار گرفتم و شروع کردم به فکر کردن راجب اتفاقات اخیر ..
از همون شبی ا/ت رو پیچوندم تا برم پیش یونا و بهش اعتراف کنم گرفته تا همون موقع ای که باهاش خوابیدم ..
«فلش بک به همون شبی که سوهو رفت پیش یونا »
بعد از این که ا/ت رو رسوندم خونشون ، به سمت خونه ی یونا حرکت کردم ..
چند وقتی بود که من و اون با هم تلفنی و یا از طریق چت کردن با هم حرف میزدیم ...
اون موقع هم که داخل پارک با ا/ت بودم بهم زنگ زد و گفت که برم پیشش ..
(نکته : یونا تنها زندگی میکنه و خونه مجردی داره )
منم خیلی خوشحال و خندون به سمت خونش حرکت کردم ..
به این بهونه میتونستم گردنبندی که براش خریدم رو بهش بدم و بگم که باهام بیاد تو رابطه ...
درسته که من با ا/ت تو رابطم و یونا هم دوست صمیمیه اونه ..
ولی خب ، نمیدونم چرا وقتی پیش یونا ام و باهاش حرف میزنم خیلی خوشحال ترم ...
داشتم به این فکر میکردم که اگه به یونا بگم باهام بیاد تو رابطه ، قبول میکنه یا نه ؟
که یهو یادم افتاد با شناختی که ازش دارم ، صددرصد قبول میکنه ...
چون خودش این چند وقت بهم زنگ میزد یا پیام میداد ...
و حتی یبار هم با هم دیگه رفتیم کافه ...
راستش عذاب وجدانی هم داشتم
نمیخواستم به ا/ت خیانت کنم ، اونم با کی ؟؟
با دوست صمیمیه خودش ...
ولی خب یکی از دلایلی که من میخوام با یونا برم تو رابطه ، نیاز های جن/سی بود ..
یادمه چند وقت پیش به ا/ت گفتم که بیا رابطه ی جن/سی داشته باشیم ولی خب اون قبول نکرد ...
منم برای همین میخوام با یونا برم تو رابطه ، چون میدونم اون صد درصد قبول میکنه ...
(چقد من از همچین آدمایی بدمم میاددد )
دیگه سعی کردم به چیز خاصی فکر نکنم ...
(۵مین بعد )
ماشین رو جلوی در خونه ی یونا پارک کردم و به سمت در رفتم ...
آیفون زدم و منتظر موندم که باز کنه ...
یونا :, کیه ؟؟
سوهو : منم !
سوهو ..
یونا : اوکی ..
در رو باز کرد و منم رفتم داخل
شرط : ۱۱۰ لایک ،۳۲ بازنشر ،
- ۱.۱k
- ۱۲ مرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۷)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط