سجاده را دوست داشتم،

سجاده را دوست داشتم،

اسمش را گذاشته بودم :
«آغوش همیشه بازِ خدا» ...

هر جا سجاده بود، میشد با خدا خلوت کرد ...

هنوز هم سجاده را دوست دارم

اما یاد گرفتم برای خلوت کردن با خدا لازم نیست دنبال سجاده بگردم ...

تمام زمین سجاده است
وقتی که خدا لحظه به لحظه در یاد من است ...
دیدگاه ها (۵)

پروردگار من!ای اندوخته تهی دستان،ای فریادِ دادخواهان، ای تما...

❤ ️تا که پرسیدمز قلبم عشق چیست؟❣ درجوابم اینچنینگفت وگریست❤ ...

صاحب این عکس، قادر نام دارد او ثبات عقلی ندارد، او فکر میکند...

‏کوتاه ‌ترین داستان غمگین دنیا یک بیت از سعدی است : شخصی همه...

بعضی روزها فقط به کمی سکوت نیاز دارند؛ به چند نفس عمیق، یک پ...

یکی‌ می‌گفت یه یارویی رو دوست داشتم. اولش خیلی خوب بود باهام...

اینو خیلی وقت پیشا میخواستم بزارم ولی خب ترسشو داشتم و اتفاق...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط