پارت هفتم امگای شیرین من 🌷

پارت هفتم امگای شیرین من 🌷

حدود چند ماه بعد ویو جونکوک :
واییییییییییی امتحان ها واقعا ستم و ظلم بودن واقعا داشتم جر میخوردم جیمین ک قشنگ داشت جون میداد موقع امتحان قیافش یعنی عالی بود خدااااا خب بیخیال دیگه تموم شد بلاخره با اینکه خیلی سخت بود و من و جیمین نمیتونستیم همو ببینیم چونننن اجازه نمیدادنننن اوفففف ولی خب الان دیگه تموم شد و فردا جشن پایان دانشگاه هستش الهی ماه بلاخره راحت شدم خب ی زنگ ب خر بزنم
بوق.....بوق....بوق.....بوق...بوق ( مثلا صدای تلفن )

- سلام جوجه
&سلاممم کوچولو دیگههههه آزاد شدیم ( جیق کشید از سر خوشحالی )
- ارهههه😂
&واییییییییییی واقعا خوشحالم
-منممم،،، میگمممم
&چیه؟
-بنظرت چی بپوشم
&من چ میدونم
- عععع بگو دیگههه کوتوله
& اول کوتوله و زهرمار و دوم من شاید اون لباس ستی که داریم روی تیشرت عکس جوجه هست
-اهااااا همون خودت
&کفت، آره شاید اونو بپوشم
-شاید نکن همونو میپوشیم
& خااا
- من دیگه برمممم
& بای
- بای بای

ویو تهیونگ :
خبب تو این چند ماه من بعضی اوقات میرفتم یواشکی جفتمم رو میدیدم واقعا دلممم میخواد بگیرمش!!ماله خودم کنمش!!!واقعا برای اولین باره ک احساس میکنم عاشق و وابسته یکنفر شدم شاید بخاطره اینه که جفتمه؟!! نمیدونم در هر صورت فردا دیگه ماله من میشه!

بوق‌....بوق...بوق...( داره زنگ میزنه به شوگا)
+الو
؛بله؟
+شوگا فردا یادت نره؟!! همچی رو انجام دادی؟!
؛ خیالت تخت آره باباااا
+ خوبه، خدافظ
؛ بای
دیدگاه ها (۰)

پارت هشتم امگای شیرین من 🌷ویو جونکوک روز جشن پایان دانشگاه :...

پارت نهم امگای شیرین من 🌷ویو جونکوک داخل عمارت تهیونگ :- وای...

پارت ششمِ امگای شیرینِ من 🌷ویو جونکوک :دینگ‌...دینگ...دینگ‌....

پارت پنجم امگای شیرین من 🌷 ویو تهیونگ دو روز قبل : داشتم دیو...

دید پنهان ,انفجار اشکار

⭐🌕کاد فادر🌕⭐پارت ۷----------------------------------------⭐🌕...

رمان : آیدل من پارت :«6»^پرش زمانی به دو ماه بعد ^ویو «ا/ت»د...

Iove and the moonPart32یونا: مامان من دیگه میرم خونه خدا نگه...

سرنوشت(ویو من)چند ماه گذشت...دیگه اون دختر خجالتی روزهای اول...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط