بوی سیگارٍ شدیدی آمد...

بوی سیگارٍ شدیدی آمد...
با خودم میگویم، نکند باز پدر غمگین است

نکند باز دلش...
پله هارا دو به یک طی کردم تا رسیدم بر بام!
پدرم را دیدم،
زیر آوار غرورش مدفون

زیر لب زمزمه داشت
که خدا عدل کجاست؟

که چرا مزه ی فقر وسط سفره ی ماست.!!!
و چراها و چرا های دگر..
دل من هم لرزید مثل زانو ی پدر

دیدن این صحنه آنچنان دشوار بود
که مرا شاعر کرد
...

شاملوی بزرگ و جاودان
دیدگاه ها (۸)

ﻫﺮ ﻧﺴﻴﻤﻲ ﻛﻪ ﻧﺼﻴﺐ ﺍﺯ ﮔﻞ ﻭ ﺑﺎﺭﺍﻥ ﺑﺒﺮﺩﻣﻲ ﺗﻮﺍﻧﺪ ﺧﺒﺮ ﺍﺯ ﻣﺼﺮ ﺑﻪ ﻛﻨ...

هر که را دور کنی ، دورو برت می آید!از محــــــــبت چه بلاها ...

عشق کفاره ی یک لحظه نگاه است فقطمثل افتادن از چاله به چاه اس...

اگر عقل امروزم را داشتم کارهای دیروزم را نمی کردم... ولی اگر...

📚برشی از کتابشاعربودن یعنی انسان بودن.بعضی هارا می شناسم که ...

دروغ شیرین:) پارت ۱۰.

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط