جیمز کجا میخوای بری نمیزاری بخوابم
# 6
جیمز: کجا میخوای بری نمیزاری بخوابم
من: میخواستم.. برم دستشویی که دیگه نیازی بهش نمیبینم
جیمز :خب پس
سرش رو گذاشت رو سینم و دستاش هم برد زیر کمرم و دوباره خوابش برد ضربان قلبش و حس میکردن
قلبم تند میزند
جیمز : قلبت همیشه تند میزنه ؟
با اینکه صورتش رو نمیبینم ولی میفهمم داره میخنده
من: رو من میخای بخوابی؟ 🫣
جیمز:مشکلی داره؟
من:خب... نه
(تلژنلژنلژنلطناژغنژنفژفنژانژانژغنژغنغمیغمیغمیغمیغمیغمیغنیفنیفنفنسنفینل🥳🤭)
.ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــصبحـــــــــــــــــــــــــــــــــــ.
چشمامو باز کردم هنوز روم بود
.ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــچن ساعت بعدــــــــــــــــــــــــــــــــــ.
تو گوشیم میگشتم
جیمز پاشد رفت اونور:اگر میخاستی پاشی خب میگفتی
من:خیلی میخوابی
پاشدم ..
(چرا یه صدایی میاد... صدای جنگندس؟؟ )
پاشدم رفتم دستشویی
درو بستم به در تکه دادم قلبم خیلی تند تند میزد
گوشیم تو اتاق بود
صدای زنگش..
(حاج... ی چرا انقد صداش نزدیکهههه؟ 😳)
من الان باید پاشم اماده شم برم بقیشو بعد میزارم بایییبییییی
جیمز: کجا میخوای بری نمیزاری بخوابم
من: میخواستم.. برم دستشویی که دیگه نیازی بهش نمیبینم
جیمز :خب پس
سرش رو گذاشت رو سینم و دستاش هم برد زیر کمرم و دوباره خوابش برد ضربان قلبش و حس میکردن
قلبم تند میزند
جیمز : قلبت همیشه تند میزنه ؟
با اینکه صورتش رو نمیبینم ولی میفهمم داره میخنده
من: رو من میخای بخوابی؟ 🫣
جیمز:مشکلی داره؟
من:خب... نه
(تلژنلژنلژنلطناژغنژنفژفنژانژانژغنژغنغمیغمیغمیغمیغمیغمیغنیفنیفنفنسنفینل🥳🤭)
.ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــصبحـــــــــــــــــــــــــــــــــــ.
چشمامو باز کردم هنوز روم بود
.ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــچن ساعت بعدــــــــــــــــــــــــــــــــــ.
تو گوشیم میگشتم
جیمز پاشد رفت اونور:اگر میخاستی پاشی خب میگفتی
من:خیلی میخوابی
پاشدم ..
(چرا یه صدایی میاد... صدای جنگندس؟؟ )
پاشدم رفتم دستشویی
درو بستم به در تکه دادم قلبم خیلی تند تند میزد
گوشیم تو اتاق بود
صدای زنگش..
(حاج... ی چرا انقد صداش نزدیکهههه؟ 😳)
من الان باید پاشم اماده شم برم بقیشو بعد میزارم بایییبییییی
- ۱.۹k
- ۰۷ فروردین ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط