( سایه عشق )

( سایه عشق )
پارت ۲۱

دختره پا قدم شد سمته کمد لباس و آروم گفت ....
ات : امروز بهترین روزه .... دوستش با حرص گفت...
فلاویا: هر شنبه برای تو بهترین روزه ....
ات : حرفه الکی نزن فلاویا بریم زود باش...... با باز کردن در کمد سکوت کرد لباس ها نوع و گرون قيمت..... فلاویا و ارولیا کلافه رو تخت نشستن و با غر های همیشه گفت .... ارولیا: ات میدونی که هر شنبه اولین کلاس . کلاس اسپ سواری هستش
فلاویا: هنوزم عوض‌نشدی ات
ات : دخترا اینو ولش کنید لباس هامون نیست
ارولیا خنده ای کرد و از رو تخت بلند شد مشغول مرتب کردن تختش شد ...‌ فلاویا: دختر مگه نمیدونی باید خودمون رو برای پسرا آماده کنیم
دختره مثل همیشه غر زد و مخالف گفت ... ات : ایش اصلا خوشم نمیاد اینو میپوشم
لباس ساده زیبا و بلند را برداشت با صدا اش که شنید برگشت... ( این لباس رو برای خواب براتون آوردن ) این صدا زیبا صدا استاد اش بود دختره خنده ای کرد و گفت
ات : بیخیال استاد این لباس خوبه راحته
رفائلا سمته کمد رفت و با برداشتن لباس سفید و زیبا با آستین های بلند گشادی مدل دختره خنده ای کرد و گوشه لباس را تکان داد
ات : اینو ببرن بدم به مادربزرگم ؟
ارولیا و فلاویا خنده ای کردن رفائلا عصبی لباس را گذاشت رو تخت ات به سمته پنچره رفت و با باز کردن در هایش نفس عميقی کشید ...
رفائلا؛ لباساتون رو بپوشید و موهاتون رو ببافید
سمته در قدم برداشت با صدا ات ایستاد ( من این لباس رو نمیپوشم )
رفائلا سمتش چرخید
رفائلا: ات بس کن بقیه به فکر زدن آرایش هستن تو چی میگی زود لباس رو می‌پوشی و موهات رو بباف و کمی با احترام رفتار کن ....
دخترا اوفی از سر کلافه گی کشید وبه لباس رو تخت خیره شد ...
ارولیا : بیخیال ات بریم زود باش نباید دیر کنيم
فلاویا: بزارید من بخوابم ای بابا
دختره با حرف دوست اش شیطون بهش خیره شد ... ات : بزار‌ترو به یکی‌ از شاهزاده ها بدیم بره بعدشم میتونی بخوابی
آروم خم شد و لباس را برداشت فلاویا با شنیدن این حرف بالشت را برداشت و پر‌کرد سمته دوست اش ولی دیر شده بود دختره وارده حمام شد صدا خنده های اش را شنید
ارولیا مشغول شد با شانه کردن موهایش فلاویا باز هم مجبور شد تا تخت دوست تنبل اش را جمع‌وجور کنه ..
اسلاید ۲ لباس ات
اسلاید سه مدل موها
____________

با قدم های آرام آرام پله ها پایین رفت خدا خدا میکرد تا دامنش در پاهایش گیر نکنه و از بالا به پایین راه نشه مثل همیشه با حرص فوش نسیب ژولیان میکرد چقدر از این بدش می‌آمد حتی مجبور کردن اش که این لباس را تنش کنه ...
بلخره پله ها را طی کرد و رسید با کلاه اسپ سواری وارد کلاس شد و همکلاسی هایش را دید و سمته رفیق هایش قدم برداشت کنار ارولیا نشست
دیدگاه ها (۲)

(سایه عشق )پارت ۲۲... : خب دوشیزه های جوان متوجه شدین دیگه ا...

( سایه عشق )پارت ۲۳تهیونگ با گذاشتن دست هایش رو میله های بال...

( سایه عشق )پارت ۱۹دختره پوخندی زد .... ات : بیا بگیرش ماله ...

مافیا من ♡(علامت ات + و دوستش &)*ویو ات*صبح با صدای الارم گو...

جادویی به نام عشق

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط