روزی مردی برای خود خانه ای بزرگ و زیبا خرید که حیاطی بزرگ

روزی مردی برای خود خانه ای بزرگ و زیبا خرید که حیاطی بزرگ با درختان میوه داشت.

در همسایگی او خانه ای قدیمی بود که صاحبی حسود داشت که همیشه سعی می کرد اوقات او را تلخ کند و با گذاشتن زباله کنار خانه اش و ریختن آشغال آزارش می داد.

یک روز صبح خوشحال از خواب برخاست و همین که به ایوان رفت دید یک سطل پر از زباله در ایوان است.

سطل را تمیزکرد، برق انداخت و آن را از میوه های تازه و رسیده حیاط خودپر کرد تا برای همسایه ببرد.

وقتی همسایه صدای در زدن او راشنید خوشحال شد و پیش خود فکر کرد این بار دیگر برای دعوا آمده است.

وقتی در را باز کرد مرد به او یک سطل پر از میوه های تازه و رسیده داد و گفت: هر کس آن چیزی را با دیگری قسمت می کند که از آن بیشتر دارد.
دیدگاه ها (۳)

مردی در پیاده رو، روی پل رودخانه شرقی در نیویورک با ذهنی بسی...

هنگامی که ناسا برنامه ریزی برای فرستادن فضانوردان به فضا را ...

توضیح دهید که چگونه می توان با استفاده از یک فشارسنج، ارتفاع...

یک استاد جامعه شناسی به همراه دانشجویانش به محله های فقیر نش...

در بین آلمانی ها قصه ای هست كه این چنین بیان می شود :مردی صب...

حمایت کنید.بازنشر دهید

اوبونتو چیست ⁉️یکی از پژوهشگران حوضه مردم‌شناسی، که برای تحق...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط