اسم فیک عشق آبی
اسم فیک: عشق آبی
p10
جیمین ویو
جیمین: آجوشی... میشه یکی تو هایب باشه و مارو نشناسه؟...
آجوشی: والا منم تعجب کردم
جیمین: شاید ما اونقدی هم معروف نباشیم
آجوشی: یاااااا جیمیناااااا.... این حرفا چیه... شما از 9 آوریل تور جهانیتون شروع شده.... هر کشوری که میرید یه عالمه طرفدار میان پیشتون... دلیل نمیشه چون یه دختر شما رو نشناخته این حرفارو بزنی...
جیمین: خندیدم... آجوشیی نفس بگیر😂
من یه چیزی گفتمم شما ببخش
آجوشی: از بس آدمو حرص میدید شما هفتا پسر☻
ات ویو
از آسانسور خارج شدم... طبقه از جمعیت پر شده بود و اصلا جای راه رفتن نبود... یعنی قراره از بین این همه آدم که نزدیک به 200 نفر بودن فقط 15 نفر رو انتخاب کنن؟؟.. به سمت یکی از کسایی که اونجا بودن رفتم
ات: ببخشید خانم... شما هم برای میکاپ آرتیست اودیشن دادید؟
$ : نه من برای دنس اومدم...
ات: آو... خب میدونید باید برای میکاپ باید کجا رفت؟
$ : فکر میکنم باید برید اون طرف
ات: مرسیی... به اون سمت نگاه کردم... چند نفر آدم بود و یه نفر هم پشت میز نشسته بود
ات: سلام... برای اودیشن اومدم..
^ : سلام... اسمتون؟
ات: ات
^ : بله... منتظر باشید صداتون میکنم
ات: ممنون...
نامهیدو: چقد شما زیبایی عزیزممم...
ات: مرسی... ممنونمم
هیدو: چرا اودیشن آیدلی رو ندادی؟
ات: راستش خیلی صدام خوب نیست که بخوام بخونمم
هیدو: آخی عزیزم... چند سالتونه
ات: 21
هیدو: آوو... چند ساله ازدواج کردین؟
ات: خندیدم... عادت دارید از همه سوالای شخصی بپرسید؟ یا میخواید ازم تست روانشناسی بگیرید؟
هیدو: نه گفتم شاید یه وقت باهم همکار شدیم...
ات: باشه... ولی هرموقع همکار شدیم خودم همه اطلاعاتمو بهتون میگم😂
دیگه چیزی نگفت... از دختره انرژی مثبتی نمیگرفتم... هرزگاهی بهم نگاه میکرد... ولی سعی میکردم بهش بیمحلی کنم...
^ : نفر بعد... خانم نامهیدو...
هیدو: لبخند زدم... من برم عزیزم
ات: موفق باشی
p10
جیمین ویو
جیمین: آجوشی... میشه یکی تو هایب باشه و مارو نشناسه؟...
آجوشی: والا منم تعجب کردم
جیمین: شاید ما اونقدی هم معروف نباشیم
آجوشی: یاااااا جیمیناااااا.... این حرفا چیه... شما از 9 آوریل تور جهانیتون شروع شده.... هر کشوری که میرید یه عالمه طرفدار میان پیشتون... دلیل نمیشه چون یه دختر شما رو نشناخته این حرفارو بزنی...
جیمین: خندیدم... آجوشیی نفس بگیر😂
من یه چیزی گفتمم شما ببخش
آجوشی: از بس آدمو حرص میدید شما هفتا پسر☻
ات ویو
از آسانسور خارج شدم... طبقه از جمعیت پر شده بود و اصلا جای راه رفتن نبود... یعنی قراره از بین این همه آدم که نزدیک به 200 نفر بودن فقط 15 نفر رو انتخاب کنن؟؟.. به سمت یکی از کسایی که اونجا بودن رفتم
ات: ببخشید خانم... شما هم برای میکاپ آرتیست اودیشن دادید؟
$ : نه من برای دنس اومدم...
ات: آو... خب میدونید باید برای میکاپ باید کجا رفت؟
$ : فکر میکنم باید برید اون طرف
ات: مرسیی... به اون سمت نگاه کردم... چند نفر آدم بود و یه نفر هم پشت میز نشسته بود
ات: سلام... برای اودیشن اومدم..
^ : سلام... اسمتون؟
ات: ات
^ : بله... منتظر باشید صداتون میکنم
ات: ممنون...
نامهیدو: چقد شما زیبایی عزیزممم...
ات: مرسی... ممنونمم
هیدو: چرا اودیشن آیدلی رو ندادی؟
ات: راستش خیلی صدام خوب نیست که بخوام بخونمم
هیدو: آخی عزیزم... چند سالتونه
ات: 21
هیدو: آوو... چند ساله ازدواج کردین؟
ات: خندیدم... عادت دارید از همه سوالای شخصی بپرسید؟ یا میخواید ازم تست روانشناسی بگیرید؟
هیدو: نه گفتم شاید یه وقت باهم همکار شدیم...
ات: باشه... ولی هرموقع همکار شدیم خودم همه اطلاعاتمو بهتون میگم😂
دیگه چیزی نگفت... از دختره انرژی مثبتی نمیگرفتم... هرزگاهی بهم نگاه میکرد... ولی سعی میکردم بهش بیمحلی کنم...
^ : نفر بعد... خانم نامهیدو...
هیدو: لبخند زدم... من برم عزیزم
ات: موفق باشی
- ۳۶۴
- ۰۴ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۵)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط