من و عشقم...

من و عشقم...
با عشقم دعوام میشه, دستام یخ میزنه. بابام دستامو میگیره و میگه: دخترم نکنه فشارت افتاده!! ببرمت دکتر??
عشقم ناراحتم میکنه, منم با مامانم دعوام میشه و میزنم بیرون,خبری از عشقم نیس. اما مامانم زنگ میزنه و میگه: میدونم ناهار نخوردی! تا نیای لب به غذا نمیزنم.
عشقم با دوستاش میره خوش گذرونی,برا من وقت نداره,خواهرم میاد و میگه: چیه حال نداری? میخوای یه سر بریم بیرون!!
عشقم بدقولی میکنه,دیرم شده, داداشم سر سفره پا میشه و میگه: جوجو صبر کن میرسونمت.نه انگار عشق من اونی نیس که فکر میکنم عشقمه..عشق من تو خیابون نیست کادو ولنتاین و,,,,,, نیس!!عشق من خونوادمه
94/11/11ساعت11:04
دیدگاه ها (۶۰)

.یه متن خیلی جالب از کتاب فارسی دبستان سال ١٣٢٤ ، ببینید سط...

حکایت خیرین مسجد سازعده ای مسجدی می ساختند، بهلول سر رسید و ...

چقدر این متن زیباست :روزی هنگامی که فرزندانتان بزرگ شوند فضا...

شبتون گرم وشیرین94/11/10ساعت20:34

غروب قلب

☆سناریو بادشکنوقتی میان خونه و ما نمیدونستیم و یه لباس باز و...

🪶 فیکشن هزبین هتل (TV-Deer):✍🏻 پارت بیست و چهارم:(وینسنت باخ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط