🌝✨نفرتی که تبدیل به عشق شد✨🌝

🌝✨نفرتی که تبدیل به عشق شد✨🌝
پارت ۴
_____________________✨🌝✨_______________________

جون کوک ماجرا رو تعریف می‌کنه
+ پس که اینطور واقعاً چه فکری کردی
- تو دیگه ماله منی کوچولو
+ تو خوابت ببینی
زود درو باز می‌کنه و فرار میکنه


🌝✨ویو جون کوک✨🌝
رسید به عمارت و رفت آخرین طبقه یک دره بزرگ را باز کرد پر از ساعت های از قدیمی تا بروز ترین ها دیده میشود رفت بین اون ها و شروع کرد داخل زمان دنبال جون سنا گشتن اون اتاق بهش یک آرامش و قدرت خاصی میداد تا که پیدایش کرد.
داخل درد سر افتاده بود.
سریع رفت به اون مکان که جون سنا رو بیهوش دید.
سریع برداشت و برد عمارت خودش تا که چشماش را باز کرد سریع رفت پیشش.
+ چقدر این جا سرده
- دیدی تا آخرشم ماله منی
+ چه اتفاقی افتاد
- اومدم دنبالت و اوبردت جا آیی که بهش تعلق داری
+ آخه یک عمارت سردو تاریک به چه دردی میخوره دیونه عوضی
- اینم بجای تشگرته داشتیم
...........+
- مکه باتو نیستم
...........+

🌝✨پایان پارت۴✨🌝
دیدگاه ها (۰)

نفرتی که تبدیل به عشق شد✨🌝پارت ۵_____________________✨🌝✨____...

🌝✨نفرتی که تبدیل به عشق شد✨🌝پارت ۶_____________________✨🌝✨__...

🌝✨نفرتی که تبدیل به عشق شد✨🌝پارت ۳_____________________✨🌝✨__...

🌝✨نفرتی که تبدیل به عشق شد✨🌝پارت ۲_____________________✨🌝✨__...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط