وقتی کنسرو هارو پخش میکرد،به همه میگفت:

وقتی کنسرو هارو پخش میکرد،به همه میگفت:
دکتر گفته قوطی هاشو بیرون نندازید،لازمشون داریم
وقتی خود دکتر پیداش شد،قوطی کنسرو هارو برداشت و تو هر کدوم یه شمع گذاشت
شب رفتیم و قوطی هارو با شمع هاش ریختیم تو رود اروند
عراقی ها فکر کرده بودند قواص های ما دارند به سمتشان میایند
تا خود صبح آتش میریختند.
(چ مثل چمران)
دیدگاه ها (۳)

خدایا شکرت...

شاید حرف دل امام حسن علیه السلام این باشه :در دیاری که ندارد...

هر روز وقتی برمی گشتیم، بطری آب من خالی بود؛ اما بطری مجید پ...

پارت•6•

تیمارستان اودینری pt. 2

𝑺𝒉𝒐𝒕 10 🌒⛓️جیمین ویو اشکام بی اختیار سرازیر میشدن من چم شده ...

𝑺𝒆𝒂𝒔𝒐𝒏²𝑷𝒂𝒓𝒕²⁰

پارت ۱۹۴ رمان کت رنگی #تهیونگ توی راهرو داشتم میرفتم توی لاب...

پارت ۱۹۵ رمان کت رنگی #تهیونگ توی راهرو داشتم میرفتم توی لاب...

پارت ۱۱از زبون نفسبعد این که ارشام کتاب هارو برداشت راه افتا...

پارت ۱۱از زبون نفسبعد این که ارشام کتاب هارو برداشت راه افتا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط