انگار بعضی شب ها

انگار بعضی شب ها
پا برهنه می دوی میان افکارم
و من مدام صدایت می کنم
تو هم که شیطنت را دوست داری
بیشتر ورجه وورجه می کنی
باز من بیشتر صدایت می کنم
و اینبار تو می گویی حرف دیگری بلد نیستی؟
کمی عاشقانه تر حرف بزن
و من نمی دانم
عاشقانه تر از نام تو چیست؟
دیدگاه ها (۱)

‍ کاش بین من و تو فاصله کمتر میشداین همه بی کسی و دربدری سر ...

آتش گرفته دست من از دست های تودیدی چقدر زود شدم مبتلای تو؟ آ...

بزن باران درین بستر که همراهِ تو می بارممیانِ عقل و احساسم ز...

⁨گاهی آدم کسی را از دست نمی‌دهد؛خودش رالابه‌لای دوست‌داشتنی ...

گاهی «برو» گفتن، آخرین تلاشِ یک دلِ ترسیده برای دیده‌شدن است...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط