پارت ۳۰ (فعلا با همین پیش بریم ببینیم اون دوتای دیگه رو چ
پارت ۳۰ (فعلا با همین پیش بریم ببینیم اون دوتای دیگه رو چیکارش باید کنم.)
ناروتو دست هایش را زد به کمرش.
مثل مادری که تازه کشف کرده بود دوتا توله ای که پس انداخته دارند یکدیگر را در غیبت او دار میزنند.
N:"...چشمم روشن"
کوراما این لحن را میشناخت. این یعنی اگر به حرف ناروتو گوش نمیکرد، بگایی نزدیک بود. چه انتظاری از پسر کوشینا دارید؟
کوراما که راهش را بلد بود، اول یقه ی ساسکه را ول کرد. جای دندان های تیزش روی پارچه مانده بودند.
پاهایش را روی شلوار ساسکه کشید و پرید پایین، انگار که میخواست نجاست او را همانجا نگه دارد.
دهان ساسکه باز مانده بود:"ت-تو..." نفسش گرفت.
کوراما یک نگاه مغرور به ساسکه انداخت و رفت طرف صاحبش. خودش را با عشق خوشامدگویی مالید به ساق پای ناروتو و دم پشمالویش را حلقه کرد.
انگار داشت سعی میکرد به ساسکه بفهماند که: خاک تو سرت، من اگه آدم بودم یه دوست پسری میشدم چشات دراد.
ناروتو خم شد پایین، لبخند راضی ای لب هایش را میکشید.
دست هایش را فرو کرد جای زیربغل های پشمی و نرم کوراما و او را مثل یک بچه ی عزیز شده بلند کرد توی بازوهایش.
کوراما با عشوه انجا جمع شد.
Sa:"اهم...مثلا این پارت قرار بود عاشقانه ی 'من' با ناروتو باشه، شماها دارید چه گلی میمالید به سرتون؟"
N:"تو چجوری اومدی تو؟"
ساسکه نگاهش را به گوشه ای داد از انجایی که نمیخواست لو برود. فقط همین را کم داشت که ناروتو بفهمد او و جیرایا دست به یکی کرده اند.
Sa:"قضیه ش طولانیه."
و خب، سعی کرد سر ناروتو را شیره بمالد:"تو امروز کجا بودی."
N:"خسته شدم از بس شما ایکبیریا رو نگاه کردم رفتم یکم استراحت کنم."
ناروتو راه افتاد سمت تختش. نه برای اینکه بنشیند، بلکه میخواست کوراما را سر جایش بگذارد.
او را توی سبد پارچه پیچ شده و مرتبی گذاشت، جایی که به نظر میرسید رخت خواب کوراما باشد.
روباه بلافاصله دور خودش پیچید و پوزه اش را توی دمش فرو کرد، انگار که هیچ اتفاقی نیفتاده است.
ساسکه بلند شد و سعی کرد دوباره مرتب بنظر برسد، دست هایش را ضربدر کرد:"کجا؟ کافه تریا؟"
ناروتو شروع کرد، چون فرصت گیر اورده بود:"اره پاشدم رفتم پیش نجی ببینم امروز میتونم از زیر زبونش بکشم کجا موهاشو کراتین میکنه ولی لامصب دهنش قرصه هیچی نمیگه چون..."
و همانطور که پشم های ریخته شده ی کوراما را از روی پتویش جمع میکرد، مدام ادامه میداد.
ناروتو از افکت های صوتی خیلی استفاده میکرد و بین صحبتش گاهی صدایش را بالا و پایین میبرد که باعث میشد یک موضوع مسخره را تبدیل به جالب ترین بحث قرن بکند.
به همین دلیل بود که ساسکه هیچوقت نمیتوانست 'واقعا' گوش نکند. چون حتی اگر میخواست هم نمیشد.
نه وقتی ناروتو طوری ان گوله پشم نارنجی را توی هوا تکان میداد و حرف میزد که انگار توی بحث سیاست کشور صحبت میکند.
پس گاهی اوقات:
عجب
عه
هوم
ها
را استفاده میکرد تا ناروتو را تشویق کند ادامه دهد. کنار او روی تخت نشست:"تو دیدی؟"
ناروتو کمی خزید نزدیک تر، زانویش تقریبا به مال ساسکه برخورد کرد وقتی صدایش را پایین اورد:"نه ندیدم ولی مطمئنم دوست دختر داره بهم نمیگه آشغال، میترسه آبروشو ببرم."
کم کم ساسکه حواسش به پیرامونش را از دست داد. فعلا گوش کردن به حرف های ناروتو کمی او را گرفته بود.
به کف دستش تکیه داد و همان بازویش پشت سر ناروتو قرار گرفت، از پهلو خم شد و گوشش را نزدیک تر کرد:"مگه چیکار کرده؟"
ناروتو صورتش را کج کرد، حالا صدایش زمزمه وار تر شده بود:"یبار لوله آبو ترکوند دهن هممونو سرویس کرد آبروش همه جا رفت. حالا تو نگی به کسیا."
Sa:"نه بابا."
لحظه ای سکوت شد، بالاخره. بعد از اینکه ناروتو چند دقیقه ی کامل فقط داشت حرف میزد.
حالا اتاق خالی تر از همیشه بنظر میرسید و خب...واقعا هم بود.
اگر کوراما را حساب نکنیم، به هر حال فقط ساسکه بود و ناروتو.
هنوز از بحث های یواشکی به هم نزدیک بودند.
هنوز گرمای بدنشان از فاصله ی کوتاه به هم میرسید، توی سکوت.
ناخوشایند نبود، اصلا. فقط منتظر بودند که دوباره یکی بحث را شروع کند.
ولی برای اولین بار و در کمال تعجب، ناروتو دیگر چیزی را باز نکرد. شاید اطلاعات بی پایانش تمام شده بود؟
ساسکه صورتش را چرخاند.
ناروتو هم.
ناروتو دست هایش را زد به کمرش.
مثل مادری که تازه کشف کرده بود دوتا توله ای که پس انداخته دارند یکدیگر را در غیبت او دار میزنند.
N:"...چشمم روشن"
کوراما این لحن را میشناخت. این یعنی اگر به حرف ناروتو گوش نمیکرد، بگایی نزدیک بود. چه انتظاری از پسر کوشینا دارید؟
کوراما که راهش را بلد بود، اول یقه ی ساسکه را ول کرد. جای دندان های تیزش روی پارچه مانده بودند.
پاهایش را روی شلوار ساسکه کشید و پرید پایین، انگار که میخواست نجاست او را همانجا نگه دارد.
دهان ساسکه باز مانده بود:"ت-تو..." نفسش گرفت.
کوراما یک نگاه مغرور به ساسکه انداخت و رفت طرف صاحبش. خودش را با عشق خوشامدگویی مالید به ساق پای ناروتو و دم پشمالویش را حلقه کرد.
انگار داشت سعی میکرد به ساسکه بفهماند که: خاک تو سرت، من اگه آدم بودم یه دوست پسری میشدم چشات دراد.
ناروتو خم شد پایین، لبخند راضی ای لب هایش را میکشید.
دست هایش را فرو کرد جای زیربغل های پشمی و نرم کوراما و او را مثل یک بچه ی عزیز شده بلند کرد توی بازوهایش.
کوراما با عشوه انجا جمع شد.
Sa:"اهم...مثلا این پارت قرار بود عاشقانه ی 'من' با ناروتو باشه، شماها دارید چه گلی میمالید به سرتون؟"
N:"تو چجوری اومدی تو؟"
ساسکه نگاهش را به گوشه ای داد از انجایی که نمیخواست لو برود. فقط همین را کم داشت که ناروتو بفهمد او و جیرایا دست به یکی کرده اند.
Sa:"قضیه ش طولانیه."
و خب، سعی کرد سر ناروتو را شیره بمالد:"تو امروز کجا بودی."
N:"خسته شدم از بس شما ایکبیریا رو نگاه کردم رفتم یکم استراحت کنم."
ناروتو راه افتاد سمت تختش. نه برای اینکه بنشیند، بلکه میخواست کوراما را سر جایش بگذارد.
او را توی سبد پارچه پیچ شده و مرتبی گذاشت، جایی که به نظر میرسید رخت خواب کوراما باشد.
روباه بلافاصله دور خودش پیچید و پوزه اش را توی دمش فرو کرد، انگار که هیچ اتفاقی نیفتاده است.
ساسکه بلند شد و سعی کرد دوباره مرتب بنظر برسد، دست هایش را ضربدر کرد:"کجا؟ کافه تریا؟"
ناروتو شروع کرد، چون فرصت گیر اورده بود:"اره پاشدم رفتم پیش نجی ببینم امروز میتونم از زیر زبونش بکشم کجا موهاشو کراتین میکنه ولی لامصب دهنش قرصه هیچی نمیگه چون..."
و همانطور که پشم های ریخته شده ی کوراما را از روی پتویش جمع میکرد، مدام ادامه میداد.
ناروتو از افکت های صوتی خیلی استفاده میکرد و بین صحبتش گاهی صدایش را بالا و پایین میبرد که باعث میشد یک موضوع مسخره را تبدیل به جالب ترین بحث قرن بکند.
به همین دلیل بود که ساسکه هیچوقت نمیتوانست 'واقعا' گوش نکند. چون حتی اگر میخواست هم نمیشد.
نه وقتی ناروتو طوری ان گوله پشم نارنجی را توی هوا تکان میداد و حرف میزد که انگار توی بحث سیاست کشور صحبت میکند.
پس گاهی اوقات:
عجب
عه
هوم
ها
را استفاده میکرد تا ناروتو را تشویق کند ادامه دهد. کنار او روی تخت نشست:"تو دیدی؟"
ناروتو کمی خزید نزدیک تر، زانویش تقریبا به مال ساسکه برخورد کرد وقتی صدایش را پایین اورد:"نه ندیدم ولی مطمئنم دوست دختر داره بهم نمیگه آشغال، میترسه آبروشو ببرم."
کم کم ساسکه حواسش به پیرامونش را از دست داد. فعلا گوش کردن به حرف های ناروتو کمی او را گرفته بود.
به کف دستش تکیه داد و همان بازویش پشت سر ناروتو قرار گرفت، از پهلو خم شد و گوشش را نزدیک تر کرد:"مگه چیکار کرده؟"
ناروتو صورتش را کج کرد، حالا صدایش زمزمه وار تر شده بود:"یبار لوله آبو ترکوند دهن هممونو سرویس کرد آبروش همه جا رفت. حالا تو نگی به کسیا."
Sa:"نه بابا."
لحظه ای سکوت شد، بالاخره. بعد از اینکه ناروتو چند دقیقه ی کامل فقط داشت حرف میزد.
حالا اتاق خالی تر از همیشه بنظر میرسید و خب...واقعا هم بود.
اگر کوراما را حساب نکنیم، به هر حال فقط ساسکه بود و ناروتو.
هنوز از بحث های یواشکی به هم نزدیک بودند.
هنوز گرمای بدنشان از فاصله ی کوتاه به هم میرسید، توی سکوت.
ناخوشایند نبود، اصلا. فقط منتظر بودند که دوباره یکی بحث را شروع کند.
ولی برای اولین بار و در کمال تعجب، ناروتو دیگر چیزی را باز نکرد. شاید اطلاعات بی پایانش تمام شده بود؟
ساسکه صورتش را چرخاند.
ناروتو هم.
- ۱.۲k
- ۲۴ مرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۲۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط