آدم یک روز چشم هایش را مے بندد

آدم یک روز چشم هایش را مے بندد
و دست هایک را رها مے کند..
با چشم هاے بسته
دست هاے دیگرے را مےگیرد..
با چشم هاے بسته
سعے مےکند
همه چیز را فراموش کند..
با چشم هاے بسته
حرف مے زند,
مے خندد,
راه مے رود..
و در آخر......
با چشم هاے بسته
سقوط مے کند!!
پس از آن چشم هایش را
باز مے کند,
با چشم ها باز راه مےرود
اما دیگر سقوط نمےکند,
با چشم هاے باز کم حرف مےزند,
کم مے خندد
و همه چیز را
مو به مو به یاد مےآورد,
اما.......
با چشم هاے باز
دیگر مے ترسد
که دست هایے را بگیرد,
مے ترسد......
دیدگاه ها (۱)

آدم‌هایے‌ که شما را ترک می‌ےکنندغریبه‌هایے‌ هستند که یک روز ...

این همه "دوستت دارم" را برای کدامین روز مبادا کنار گذاشته ای...

بعضے دوست دارم ها یه حال عجیبک دارن بعضے دوست دارم ها یعنے ه...

اگر به اختیار ما نیست که گرفتار درد عشق نشویم، .به اختیار خو...

سناریو

پارت ۵۱ رومان _ سناریو _ پارت

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط