بیقرار _امین حبیبی

بیقرار _امین حبیبی
اون که یه وقتی تنها کسم بود
تنها پناه دل بی کسم بود
تنهام گذاشت و رفت از کنارم
از درد دوریش من بیقرارم
خیال میکردم پیشم میمونه
ترانه عشق واسم میخونه
خیال میکردم یه همزبونه
نمیدونستم نامهربونه
با اینکه رفته اما هنوزم
از داغ عشقش دارم میسوزم
فکر و خیالش همش باهامه
هرجا که میرم جلو چشامه
دلم میخواد تا دووم بیارم
رو درد دوریش مرحم بزارم
اما نمیشه راهی ندارم
نمیتونم من طاقت بیارم

# نوستالژیــــ
دیدگاه ها (۳)

هــرکیــ جدا کــرد تــو رو از مـنـــالــهــیــ غـصـهــ بگــی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط