بیب من برمیگردم

بیب من برمیگردم
پارت : 99

جنی هنوز از عمارت نیومده بود بیرون شوگا پیش ما بود
با صدای ترکیدن بمب خواستم به داخل خونه برم اما شوا و تهیونگ جلومو گرفتن
عربده میزدم که ولم کنن اما ول نمیکردن
یه سایه‌ای از بین اون همه اتیش افتاد رو زمین
سرمو بلند کردم جنی با نیشخند حرص درارش اومده بیرون و الکس رو هم کول کرده بود
اومد سمتمون فکر میکردم دارم خواب میبینم اما واقعیت بود جنی واقعا نجات پیدا کرده بود
الکس رو از کولش بلند کرد و محکم انداختش جلوی ما و با صدای جدیش گفت
+ خیلی سنگین بود اما من چند ساله بود که میرفتم باشگاه پس باید تحملش میکردم کمر واسم نموند
سریع بلند شدم و سمت جنی رفتم و محکم گرفتمش بغلم
_ جنی اگه بلایی سرت میومد هیچوقت خودمو نمی‌بخشیدم
+ حالا که میبینی صحیح و سالمم
از بغلم اومد بیرون که یهو ولو شد تو بغل جیمین مث اینکه بیهوش شده بود
به سمت ون بردیمش و خوابوندیمش صندلی پشت
پیشش نشستم و با صدای نگرانی گفتم
_ جنی جنی چشماتو باز کن تو نباید بخوابی الان موقعش نیس
جین پشت فرمون نشسته بود و گازشو میداد که برسیم به بیمارستان
وقتی که رسیدیم جنی رو گرفتم بغلم و به داخل بیمارستان رفتیم
دیدگاه ها (۰)

بیب من برمیگردمپارت : 100(جنی) چشمامو باز کردم فکر کردم مردم...

بیب من برمیگردمپارت : 101+ دکی من گشنمه یچی بیار کوفت کنم دک...

بیب من برمیگردمپارت : 98و با مشت زدم تو صورتش که بیهوش شد تق...

بیب من برمیگردمپارت: 97من تنها وارد عمارت شدم نامحسوس دست به...

هرزه ی حکومتی پارت ۵ بیدار شدم...تو اتاق بودم رفتم سمت در دس...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط