Knife Dead
Knife Dead
ادامه پارت ۱۲۱
ات: ... همون .. روزی که .. بهت قول دادم ... که نمیرم .. همون روز این .. ماجرا رو فهمیدم ... مادرم همیشه برعکس اش رو میگفت ... اینکه تو پارک آشنا شدن و روز های عاشقانه ای داشتن چه میدونم تو رستوران از خواستگاری کرد الان خیلی دوسش دارم ..
پوزخندی زد و ادامه داد
ات: چطور.. اون اشک های که بخاطر پرم میریخت رو فراموش کنم ...
جونکوک میان حرفش پرید . و پرسید ..
جونکوک: پس یعنی با دروغ بزرگت کردن
دخترک سری تکون داد و گفت
ات: آره .. دیشب کله این حرف. ها و اتفاق ها تو سرم بود ... خیلی تنها بودم .. صبح هم رفتم قبرستان
جونکوک باز هم با لحن عصبی گفت
جونکوک: بارو نمیکنم ... دروغ میگی
دخترک سری تموم داد و گفت ...
ات: از جوهیوک بپرس اون میدونه راننده تاکسی ای که من توش رفتم رو آوردن تو سالن هستش ..... جونکوک زود از روی صندلی بلند شد و با قدم های سریع به سالن میرفت این همه سرعت برای چی بود شاید نمیخواست اپن دختر رو مقصر بودنه شاید میخواست از تقطیر ای که برایش نوشته شده فرار کنه
هنوزم رو همان زمین نشسته بود و تنها کارش ریختن اشک هایش رو پاک میکرد خیلی هم تنها و بیکس این خیلی بود که داشت نگاهی به دستبن تو دستش انداخت و آب دماغ اش را بالا کشید همان زمان بودن که تیله های پر از اشک را بالا برد و با جونکوک مواجه شد رو تک پا اش نشسته بود و تنها چشم دوخته بود به آن صورت معصوم نگاهش سُر خورد رو لبش که بر اسر سیلی که بهش زده بودن لبش زخمی شده بود انگشت اشاره اش را رویش گذاشت و با احساس کاملا عشق گفت .. جونکوک: اون دستی که باعث این زخم شده رو می شکنم
دخترک زود دست جونکوک را در دست خودش گرفت و تو چشم های خیره شد .... ات : نه نیازی نیست فقد بغلم کن ..
جونکوک بلافاصله دستهایش را دورش حلقه کرد و او را در آغوشش گرفت به آرامی نوازش موهایش را انجام میداد و گفت
جونکوک: ببخشید یه معذرت خواهی بدحکارم
دخترک سری را کمی به سینه اش چسپاند و گفت
ات: اشکالی ندارد ... فقد
سرش را سمته گردن جونکوک چرخاند و همان تور که سرش تو آغوشش بود با حالت بامزه کی گفت
ات: فقد خوابم میاد
جونکوک همان طور که تو چشم های دخترک خیره بود گفت
جونکوک: خودم میبرمت رو تخت
دست آزاد اش را زیر زانو هایش برد و از روی زمین بلندش کرد با قدم های آهسته از اتاق خارج شد و راهی اتاق خوابش مشترک آسون شدن
ات: جونکوکم !
از یعنی صدا کردن اسمش کمی شوکه و خنده رو لبش گفت
جونکوک: چی جونکوکم !
Free kiss, free like
ادامه پارت ۱۲۱
ات: ... همون .. روزی که .. بهت قول دادم ... که نمیرم .. همون روز این .. ماجرا رو فهمیدم ... مادرم همیشه برعکس اش رو میگفت ... اینکه تو پارک آشنا شدن و روز های عاشقانه ای داشتن چه میدونم تو رستوران از خواستگاری کرد الان خیلی دوسش دارم ..
پوزخندی زد و ادامه داد
ات: چطور.. اون اشک های که بخاطر پرم میریخت رو فراموش کنم ...
جونکوک میان حرفش پرید . و پرسید ..
جونکوک: پس یعنی با دروغ بزرگت کردن
دخترک سری تکون داد و گفت
ات: آره .. دیشب کله این حرف. ها و اتفاق ها تو سرم بود ... خیلی تنها بودم .. صبح هم رفتم قبرستان
جونکوک باز هم با لحن عصبی گفت
جونکوک: بارو نمیکنم ... دروغ میگی
دخترک سری تموم داد و گفت ...
ات: از جوهیوک بپرس اون میدونه راننده تاکسی ای که من توش رفتم رو آوردن تو سالن هستش ..... جونکوک زود از روی صندلی بلند شد و با قدم های سریع به سالن میرفت این همه سرعت برای چی بود شاید نمیخواست اپن دختر رو مقصر بودنه شاید میخواست از تقطیر ای که برایش نوشته شده فرار کنه
هنوزم رو همان زمین نشسته بود و تنها کارش ریختن اشک هایش رو پاک میکرد خیلی هم تنها و بیکس این خیلی بود که داشت نگاهی به دستبن تو دستش انداخت و آب دماغ اش را بالا کشید همان زمان بودن که تیله های پر از اشک را بالا برد و با جونکوک مواجه شد رو تک پا اش نشسته بود و تنها چشم دوخته بود به آن صورت معصوم نگاهش سُر خورد رو لبش که بر اسر سیلی که بهش زده بودن لبش زخمی شده بود انگشت اشاره اش را رویش گذاشت و با احساس کاملا عشق گفت .. جونکوک: اون دستی که باعث این زخم شده رو می شکنم
دخترک زود دست جونکوک را در دست خودش گرفت و تو چشم های خیره شد .... ات : نه نیازی نیست فقد بغلم کن ..
جونکوک بلافاصله دستهایش را دورش حلقه کرد و او را در آغوشش گرفت به آرامی نوازش موهایش را انجام میداد و گفت
جونکوک: ببخشید یه معذرت خواهی بدحکارم
دخترک سری را کمی به سینه اش چسپاند و گفت
ات: اشکالی ندارد ... فقد
سرش را سمته گردن جونکوک چرخاند و همان تور که سرش تو آغوشش بود با حالت بامزه کی گفت
ات: فقد خوابم میاد
جونکوک همان طور که تو چشم های دخترک خیره بود گفت
جونکوک: خودم میبرمت رو تخت
دست آزاد اش را زیر زانو هایش برد و از روی زمین بلندش کرد با قدم های آهسته از اتاق خارج شد و راهی اتاق خوابش مشترک آسون شدن
ات: جونکوکم !
از یعنی صدا کردن اسمش کمی شوکه و خنده رو لبش گفت
جونکوک: چی جونکوکم !
Free kiss, free like
- ۱۸.۷k
- ۳۱ خرداد ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۷)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط