دلتنگم.. نه برای امروز ، و نه فردایی که نمی دانم چند لحظه

دلتنگم.. نه برای امروز ، و نه فردایی که نمی دانم چند لحظه از آن باقی است..!
دلتنگم.. برای خاطرات بچگی مان در خانه ای بزرگ و قدیمی..!
دلتنگم.. برای آغوش پدربزرگ و لبخند پرمهرش، که دیگر رویای شبانه ام شده..!
دلتنگم برای شنیدن نامم از زبان مادربزرگ، که تنها نگاه عاشقش گویای آشناییمان است..!
دلتنگم.. برای خانه ای که دل کندن از آن برایم به مانند فراموش کردن یه عمر خاطره می ماند..!
این روزها عجیب دلم هوای بچگی مان را کرده.. دلم دل کندن نمی خواهد..
دیدگاه ها (۳)

«دلم دارد می‌میرد. تو نمی‌ایی. برف‌ها اب شده‌اند و هیچ‌کس نا...

چطور عاشقش شدم؟خب... شاید در یک نگاه؟شاید همان لحظه‌ای که چش...

#باران 🦋🫰🏼«بابای مهربانم… نمی‌دانم این نامه را کجا باید پست ...

سلام و احترام 🌻سلام امام زمان، حضرت مهدی جان♥️گاهی یک نام، ب...

رها❤ تو را دوست دارمآن قدر عمیق که دیگر بودنت فقط یک خواستن ...

سلام و ارادت به همه‌ی دوستان عزیز و همراهان همیشگی‌ام 🤍🌱به‌خ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط