#نفرتی_عاشقانه
#نفرتی_عاشقانه
𝑷𝒂𝒓𝒕:𝟏𝟎𝟐
تهیونگ کلافه با دستش موهاشو به عقب
هدایت کرد و لبخند عصبی به روی جونگکوک اخمو زد.
تهیونگ:جونگکوک میمونی
جونگکوک:نمیمونم، میرم
یونگهو:اخه ببین همه ی رفیقاتون میاد، بمون و خوش بگذرون.
جونگکوک:هوففف فقط بخاطر جیمین
مری:همون پسره کله زرد.
جونگکوک با خنده سر تکون.
جونگکوک:اره میبینی چقدر بامزه س
مری:اره خدایی بهش بیشتر میخوره دختر باشه.
____
با قدم های اروم به سمت اتاقش حرکت کرد، چون محض رضای خدا با تهیونگ قهر بود و حالا هم از بیکاری به جون گوشیش افتاده بود، ولی گوشیه مبارک کجا بود؟ معلومه توی اتاقش.
قضیه ی اینکه قرار بود هیونگاش بیان، ویلا و یک شب دیگه هم اینجا باشه خوشحال بود اما متاسفانه با تهیونگ قهر بود.
همینکه به در اتاقش رسید دستگیره رو فشرد، اما تو کسری از ثانیه دست هایی دور کمرش پیچیده شد و هینی کشید، اما به سرعت اون فرد دستگیره ی در رو فشرد و دررو باز کرد و توی همون پوزیشن وارد اتاق شد و در رو بست و قفل کرد.
جونگکوک:تو_
تهیونگ:هیس
اب دهنش رو قورت داد، و به اون دست های بزرگ و کشیده خیره شد، مرد کنار گوشش خم شد و با تن صدای همیشه بم و خشدارش لب زد.
تهیونگ:که نمیخوای اینجا بمونی.
پسر از حس نفس های داغ مرد لرز خفیفی کرد و اخم محوی بین ابرو هاش شکل گرفت.
جونگکوک:اره، مثلا میخوای چیکار کنی هوم.
گره ی دست هاشو محکم تر کرد و تن پسر رو توی تن خودش حل کرد.
تهیونگ:تو نمیدونی چه کارایی از دست من بر میاد.
جونگکوک:تچ عوضی، ولم کن.
مرد بدن پسر رو چرخوند و به سمت تخت هدایتش کرد و همونجا پرتش کرد، روش خیمه زد و توی صورتش خم شد.
تهیونگ:نظرت چیه، قهر کردن و بزاری کنار و منو ببوسی.
جونگکوک اخمش پررنگ تر شد، و با دست هاش اونو هل داد.
جونگکوک:گمشو
تهیونگ:هیس هنوز کارای دیشبتو یادمه.
جونگکوک:همشون حقت بود حالا هم برو گمشو
تهیونگ:عزیزکم کی میخوای اروم شی.
جونگکوک:هروقت تو ادم شدی
تهیونگ:من ادمم
جونگکوک:نه خیرشم تو یک حیوون به تمام معنایی.
تهیونگ خودشو مظلوم کرد، و دست هاشو مثل گربه ها مشت کرد و گفت.
تهیونگ:پس من فقط حیوون تو ام، میو میو
جونگکوک لب هاشو به هم فشرد تا نخنده، ولی جمله ی بعدی تهیونگ اونو منفجر کرد.
تهیونگ:پس هاپوی نازت میشم، هاپ هاپ
جونگکوک با دستاش چشماشو پوشوند و اروم خندید. اونکه مرد اینطور جلوی پسر به هر شکلی در می اومد واقعا خیلی خوشحالش میکرد.
مرد از فرصت استفاده کرد و کنارش خوابید و پسر رو توی بغلش کشید.
تهیونگ:حالا منو بخشیدی.
جونگکوک:نه
تهیونگ:بخاطرت حیوون شدم لیاقت یک بخشش رو ندارم
جونگکوک:نه، تو دیشب میخواستی بهم بگی هر.زه
تهیونگ:نه پسرکم من همچین قصدی رو نداشتم فقط زیادی عصبانی بودم
جونگکوک:ولی من بهت توضیحم دادم، ولی تو میخواستی اون کلمه رو به زبونت بیاری
تهیونگ:که تو زدی توی گوشم
جونگکوک:که حقتم بود
تهیونگ:بله تو درست میگی
جونگکوک:پس همینم یک دلیل واسه اینکه نبخشمت حالا هم پاشو برو گمشو چون من به این زودیا وا نمیدم
تهیونگ:پس وا نمیدی پا بده عشقم
جونگکوک با خجالت هلش داد و از توی بغلش در اومد.
جونگکوک:مرتیکه ی منحرف پام بخوره تو فرق سرت
تهیونگ:قربونت بشم انقدر فحش نده بیا بجاش همو بغل کنیم و بخوابیم یا شایدم یک کارای دیگه.
جونگکوک:برو گمشو( داد)
تهیونگ با خنده از روی تخت بلند شد و از اتاق فرار کرد.
_
جونگکوک:جیمیننننن( داد)
جونگکوک با دیدن وارد شدن هیونگاش مخصوصا جیمین، فریاد زد و به سمتشون دوید.
همرو یکی یکی بغل کرد و ذوق زده به جیمین خیره شد.
جیمین:هعی پسر چته، داری واسم اکلیل میرینی.
جونگکوک:جوجه ی زشت میدونی چقدر منتظرت بودمم.
جیمین خنده ی ارومی کرد و به سمت کاناپه رفت و روش لم داد، جونگکوک هم کنارش نشست و تو گوشش پچ زد
جونگکوک:با تهیونگ قهرم
جیمین از سیبی رو که روی میز بود گاز محکمی زد و به محض شنیدن جمله ی پسر چشم هاش چهار تا شد.
جیمین:وا چرا شما که همو میخوردین.
جونگکوک چشم غره ای رفت و به بقیه ی بچه ها خیره شد که داشتن میرا رو یکی یکی بغل میکردند و باهاش میخندیدن، اخم محوی روی صورتش شکل گرفت و بحث رو خیلی ناگهانی عوض کرد.
جونگکوک:چیم بعدا بهت توضیح میدم، فعلا هیونگا رو ببین همشون میرا رو بغل کردن. چرا
جیمین گاز دیگه ای زد و بیخیال شونه ای بالا انداخت.
جیمین:یونگی بهم گفتش که همشون چون از بچگی باهم بزرگ شدن میرا رو میشناسن و باهاش صمیمی بودن.
جونگکوک با حسادت پنهانی اخمش پررنگ تر شد، ولی خیلی زود رنگ نگاهش بهت و تعجب رو گرفت.
جونگکوک:وایسا ببینم، تو کی با یونگی هیونگ حرف زدی.
جیمین با شنیدن جمله ی پسر کوچیکتر سیب توی گلوش پرید و با صورتی سرخ به سرفه افتاد.
جونگکوک ابرویی بالا انداخت و به پشت کمرش زد.
𝑷𝒂𝒓𝒕:𝟏𝟎𝟐
تهیونگ کلافه با دستش موهاشو به عقب
هدایت کرد و لبخند عصبی به روی جونگکوک اخمو زد.
تهیونگ:جونگکوک میمونی
جونگکوک:نمیمونم، میرم
یونگهو:اخه ببین همه ی رفیقاتون میاد، بمون و خوش بگذرون.
جونگکوک:هوففف فقط بخاطر جیمین
مری:همون پسره کله زرد.
جونگکوک با خنده سر تکون.
جونگکوک:اره میبینی چقدر بامزه س
مری:اره خدایی بهش بیشتر میخوره دختر باشه.
____
با قدم های اروم به سمت اتاقش حرکت کرد، چون محض رضای خدا با تهیونگ قهر بود و حالا هم از بیکاری به جون گوشیش افتاده بود، ولی گوشیه مبارک کجا بود؟ معلومه توی اتاقش.
قضیه ی اینکه قرار بود هیونگاش بیان، ویلا و یک شب دیگه هم اینجا باشه خوشحال بود اما متاسفانه با تهیونگ قهر بود.
همینکه به در اتاقش رسید دستگیره رو فشرد، اما تو کسری از ثانیه دست هایی دور کمرش پیچیده شد و هینی کشید، اما به سرعت اون فرد دستگیره ی در رو فشرد و دررو باز کرد و توی همون پوزیشن وارد اتاق شد و در رو بست و قفل کرد.
جونگکوک:تو_
تهیونگ:هیس
اب دهنش رو قورت داد، و به اون دست های بزرگ و کشیده خیره شد، مرد کنار گوشش خم شد و با تن صدای همیشه بم و خشدارش لب زد.
تهیونگ:که نمیخوای اینجا بمونی.
پسر از حس نفس های داغ مرد لرز خفیفی کرد و اخم محوی بین ابرو هاش شکل گرفت.
جونگکوک:اره، مثلا میخوای چیکار کنی هوم.
گره ی دست هاشو محکم تر کرد و تن پسر رو توی تن خودش حل کرد.
تهیونگ:تو نمیدونی چه کارایی از دست من بر میاد.
جونگکوک:تچ عوضی، ولم کن.
مرد بدن پسر رو چرخوند و به سمت تخت هدایتش کرد و همونجا پرتش کرد، روش خیمه زد و توی صورتش خم شد.
تهیونگ:نظرت چیه، قهر کردن و بزاری کنار و منو ببوسی.
جونگکوک اخمش پررنگ تر شد، و با دست هاش اونو هل داد.
جونگکوک:گمشو
تهیونگ:هیس هنوز کارای دیشبتو یادمه.
جونگکوک:همشون حقت بود حالا هم برو گمشو
تهیونگ:عزیزکم کی میخوای اروم شی.
جونگکوک:هروقت تو ادم شدی
تهیونگ:من ادمم
جونگکوک:نه خیرشم تو یک حیوون به تمام معنایی.
تهیونگ خودشو مظلوم کرد، و دست هاشو مثل گربه ها مشت کرد و گفت.
تهیونگ:پس من فقط حیوون تو ام، میو میو
جونگکوک لب هاشو به هم فشرد تا نخنده، ولی جمله ی بعدی تهیونگ اونو منفجر کرد.
تهیونگ:پس هاپوی نازت میشم، هاپ هاپ
جونگکوک با دستاش چشماشو پوشوند و اروم خندید. اونکه مرد اینطور جلوی پسر به هر شکلی در می اومد واقعا خیلی خوشحالش میکرد.
مرد از فرصت استفاده کرد و کنارش خوابید و پسر رو توی بغلش کشید.
تهیونگ:حالا منو بخشیدی.
جونگکوک:نه
تهیونگ:بخاطرت حیوون شدم لیاقت یک بخشش رو ندارم
جونگکوک:نه، تو دیشب میخواستی بهم بگی هر.زه
تهیونگ:نه پسرکم من همچین قصدی رو نداشتم فقط زیادی عصبانی بودم
جونگکوک:ولی من بهت توضیحم دادم، ولی تو میخواستی اون کلمه رو به زبونت بیاری
تهیونگ:که تو زدی توی گوشم
جونگکوک:که حقتم بود
تهیونگ:بله تو درست میگی
جونگکوک:پس همینم یک دلیل واسه اینکه نبخشمت حالا هم پاشو برو گمشو چون من به این زودیا وا نمیدم
تهیونگ:پس وا نمیدی پا بده عشقم
جونگکوک با خجالت هلش داد و از توی بغلش در اومد.
جونگکوک:مرتیکه ی منحرف پام بخوره تو فرق سرت
تهیونگ:قربونت بشم انقدر فحش نده بیا بجاش همو بغل کنیم و بخوابیم یا شایدم یک کارای دیگه.
جونگکوک:برو گمشو( داد)
تهیونگ با خنده از روی تخت بلند شد و از اتاق فرار کرد.
_
جونگکوک:جیمیننننن( داد)
جونگکوک با دیدن وارد شدن هیونگاش مخصوصا جیمین، فریاد زد و به سمتشون دوید.
همرو یکی یکی بغل کرد و ذوق زده به جیمین خیره شد.
جیمین:هعی پسر چته، داری واسم اکلیل میرینی.
جونگکوک:جوجه ی زشت میدونی چقدر منتظرت بودمم.
جیمین خنده ی ارومی کرد و به سمت کاناپه رفت و روش لم داد، جونگکوک هم کنارش نشست و تو گوشش پچ زد
جونگکوک:با تهیونگ قهرم
جیمین از سیبی رو که روی میز بود گاز محکمی زد و به محض شنیدن جمله ی پسر چشم هاش چهار تا شد.
جیمین:وا چرا شما که همو میخوردین.
جونگکوک چشم غره ای رفت و به بقیه ی بچه ها خیره شد که داشتن میرا رو یکی یکی بغل میکردند و باهاش میخندیدن، اخم محوی روی صورتش شکل گرفت و بحث رو خیلی ناگهانی عوض کرد.
جونگکوک:چیم بعدا بهت توضیح میدم، فعلا هیونگا رو ببین همشون میرا رو بغل کردن. چرا
جیمین گاز دیگه ای زد و بیخیال شونه ای بالا انداخت.
جیمین:یونگی بهم گفتش که همشون چون از بچگی باهم بزرگ شدن میرا رو میشناسن و باهاش صمیمی بودن.
جونگکوک با حسادت پنهانی اخمش پررنگ تر شد، ولی خیلی زود رنگ نگاهش بهت و تعجب رو گرفت.
جونگکوک:وایسا ببینم، تو کی با یونگی هیونگ حرف زدی.
جیمین با شنیدن جمله ی پسر کوچیکتر سیب توی گلوش پرید و با صورتی سرخ به سرفه افتاد.
جونگکوک ابرویی بالا انداخت و به پشت کمرش زد.
- ۵.۶k
- ۰۲ شهریور ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۸)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط