شدم تقویم بی برگی که گم کرده بهارش را

شدم تقویم بی برگی که گم کرده بهارش را
که چشمانت رقم زد با خزان پایان کارش را

نه می خندد،نه می گرید،نه می ماند،نه می میرد
چه کردی بادلم؟دیگر ندارم اختیارش را

صدایت کردم و یک شهر برگشتند شاید باز
به یاد مردم آورده ست چشمت اقتدارش را

برای درک من یک شهر مرزی را تصور کن
که جنگ قدرت شاهان در آورده دمارش را

و یا یک قایق بی بادبان در قلب دریا را
و از دریا بگیر آن لحظه آرام و قرارش را

پریشانی این ابیات هذیان های یک مرد است
که یک جا پای عشقت باخته دار و ندارش را

اجل این پا و آن پا می کند پشت در خانه
نمی داند که یک عمر است دارم انتظارش را
دیدگاه ها (۱۲)

فَصلُ‌الخِطابِ بَهرام مُحَمَّدی: انهدامِ سیستمیِ مافیا و مسئ...

«قهرِ حَد: ترازِ خونینِ بهرام محمدی با مافیایِ غارتگر»۸. خدا...

୨୧ ───────── ୨୧ خاله سوهی[ @celin.official ]

୨୧ ───────── ୨୧ خاله سوهی[ @celin.official ]

୨୧ ───────── ୨୧ ♡ 𝑯𝑬𝑳𝑳𝑶, 𝑳𝑶𝑽𝑬𝑺 ♡ 𐙚 [ژورنال. Journal]...

«اما اصالت یه چیز دیگست»#لر

«قهرِ حَد: ترازِ خونینِ بهرام محمدی با مافیایِ غارتگر»۹. خدا...

«قهرِ حَد: ترازِ خونینِ بهرام محمدی با مافیایِ غارتگر»۷. خدا...

«قهرِ حَد: ترازِ خونینِ بهرام محمدی با مافیایِ غارتگر»۸. خدا...

«قهرِ حَد: ترازِ خونینِ بهرام محمدی با مافیایِ غارتگر»۶. خدا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط