پارت ۷
پارت ۷
ویو ات
که یهو هانا و تهیونگ اومدن و تهیونگ گفت
=شما اینجایین میدونین چقدر دنبالتون گشتیم حالا چرا اینجایین 🤨
_هیچی😄
×ات چقدر خوشگل شدی😉
+مرسی هانی خودتو دیدی (بچه ها ات به هانا میگه هانی)😙
×لطف داری😘
=خب خب بسه بریم یه جا دیگه از هم دیگه تعریف کنید 🤭
+×خنده 😂
_بریم ولی بچه من و ات یه خبر براتون داریم که جلوی همه میفهمین 😌
+راست میگه☺️
=×خب خبرتون چیه (باهم)🤔
_+بعدا میفهمین (با هم)😉
×خب باشه بیا بریم ات 🙂
+باشه من رفتم🫡
من و هانا رفتیم نشستیم تا تهیونگ و جونگکوک بیان هانا همش میگفت
×ات خبرتون چیه 🤔
+میفهمی 😁
×تروخدا بگو نگی قهرم 🥺
+باشه میگم ولی به کسی نگی منو رئیسم جونگکوک میخوایم ازدواج کنیم 🤗
×چیییی؟؟؟(داد و تعجب)🫨
+داد نزن🫥
×باشه ولی چی🫢
ویو هانا
از تهیونگ خوشم میاد خیلی پسر خوب و جذابی هست😍 ولی ات میخاد با رئیسی که یه روز فقط دیدتش ازدواج کنه یه جایی کار میلنگه 🤔که تهیونگ و رئیس ات اومدن🙂
ویو تهیونگ
از هانا خوشم میاد خیلی جذابه 🥰ولی جونگکوک و ات چه خبری میخان بدن کنجکاو شدم از جونگکوک پرسیدم 🤔😮💨
=جونگکوک چه خبری میخای بدی به کسی نمیگم بگو دیگه 🤫
_باشه میگم منو ات میخایم ازدواج کنیم (تمام ماجرای دعوای لیا و ات تا قرداد رو توضیح داد)🫨
=آهان
ورفتیم پیش ات و هانا که یهو .......
ادامه دارد.......
ویو ات
که یهو هانا و تهیونگ اومدن و تهیونگ گفت
=شما اینجایین میدونین چقدر دنبالتون گشتیم حالا چرا اینجایین 🤨
_هیچی😄
×ات چقدر خوشگل شدی😉
+مرسی هانی خودتو دیدی (بچه ها ات به هانا میگه هانی)😙
×لطف داری😘
=خب خب بسه بریم یه جا دیگه از هم دیگه تعریف کنید 🤭
+×خنده 😂
_بریم ولی بچه من و ات یه خبر براتون داریم که جلوی همه میفهمین 😌
+راست میگه☺️
=×خب خبرتون چیه (باهم)🤔
_+بعدا میفهمین (با هم)😉
×خب باشه بیا بریم ات 🙂
+باشه من رفتم🫡
من و هانا رفتیم نشستیم تا تهیونگ و جونگکوک بیان هانا همش میگفت
×ات خبرتون چیه 🤔
+میفهمی 😁
×تروخدا بگو نگی قهرم 🥺
+باشه میگم ولی به کسی نگی منو رئیسم جونگکوک میخوایم ازدواج کنیم 🤗
×چیییی؟؟؟(داد و تعجب)🫨
+داد نزن🫥
×باشه ولی چی🫢
ویو هانا
از تهیونگ خوشم میاد خیلی پسر خوب و جذابی هست😍 ولی ات میخاد با رئیسی که یه روز فقط دیدتش ازدواج کنه یه جایی کار میلنگه 🤔که تهیونگ و رئیس ات اومدن🙂
ویو تهیونگ
از هانا خوشم میاد خیلی جذابه 🥰ولی جونگکوک و ات چه خبری میخان بدن کنجکاو شدم از جونگکوک پرسیدم 🤔😮💨
=جونگکوک چه خبری میخای بدی به کسی نمیگم بگو دیگه 🤫
_باشه میگم منو ات میخایم ازدواج کنیم (تمام ماجرای دعوای لیا و ات تا قرداد رو توضیح داد)🫨
=آهان
ورفتیم پیش ات و هانا که یهو .......
ادامه دارد.......
- ۱۳۸
- ۲۱ تیر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط