می خواهم

می خواهم
همین جا به زندگی
رنگ توقف بزنم
در آغوش تو
و سقوطِ من...
برف که می بارد
همه ی خطوط سپید اند
مرزها را می شِکَنم
روی همین خطی که قرمز بود !
نفسم را حبس می کنم
لب های تو را
نفس می کِشَم
و تمام می شوم
در وجود تو..
دیدگاه ها (۲)

هر شببا وساطت یک قرص سفید چمدان چشم هایم را می بندم وبه سمت ...

اشک چشمم را به دنبالت فرستادم بیابیستونم را پی خالت فرستادم ...

مرد مغرور قصه های مناز کنار عاشقانه هایم بی تفاوت نگذرمن تما...

ای باد به گوشش برسان این خبرم رااین حال بد و شعر و فقط چشم ت...

**پارت ۱۴: آنچه پنهان مانده بود**سکوتی عجیب بعد از طوفانِ نب...

سادیسم دارم...😈بخونین و حرص بخورین😈*****پارت ۱۵: بیداری در س...

عشق در دنده آخرپارت : ۳۴ گردوغبار هنوز روی جاده نشسته بود. ص...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط