مردی فقیر که برای نگه داری روغن اندک خود خیک نداشت، روباه

مردی فقیر که برای نگه داری روغن اندک خود خیک نداشت، روباهی شکار کرد و از پوست آن خیک روغن ساخت. به او گفتند: پوست روباه حرام است. او برای نظر خواهی نزد یک نفر مکتب دار رفت و سوال کرد. مکتب دار عصبانی شد و گفت: « تو نمی دانی که روباه حرام است؟ مرد گفت : ای داد و بیداد، بد شد، مکتب دارپرسید: مگر چی شده؟گفت: آقا، روغنی در آن است که برای حضرتعالی آورده ام. مکتب دار گفت: « جانور، روبه بوده یا روباه؟»
مرد گفت: « نمی دانم . روبه چیست؟» مکتب دار گفت: « حیوانی است بسیار شبیه روباه ،برو آن را بیاور، انشاالله روبه است.
انشاالله پاک است.
بد به دل راه نده😃😛
دیدگاه ها (۱)

چقدر این حکایت مطابقت بااین روزگار دارهداستان روباه دم‌بریده...

جنگل نفرین شده پارت ۱۳

فعلا نیک نیم نداره

پارت ۴۰ — «آخرین فرصت»صبح روز سوم، یورا دیگر شبیه چند روز قب...

فیک : همسر قراردادی آقای جئون

پارت سوم

007-پنهان در مه - پارت ۷۶

***ابریشم نیمه شب***### پارت ۶: رقصِ خشم و غرورته هان و جونگ...

چند پارتی جونگکوکپارت اول ات — ۱۹ ساله: دختری مهربان، برون‌گ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط